دوشق

لغت نامه دهخدا

دوشق. [ دَ ش َ ] ( ع ص ، اِ ) خانه میانه که نه بزرگ باشد نه کوچک. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || خانه کلان. || شتر دفزک و ستبر. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ).

دوشق. [ دُ ش َق ْق / ق ] ( ص مرکب ) دوپاره. دوچاک. دوشقه. دونیمه : قصاب گوسفند را دوشق کرد. ( از یادداشت مؤلف ). رجوع به شق شود.

پیشنهاد کاربران

دوشق ؛ دونیمه. دوشقه. دوقسمت :
دوشق از بهر آن آمد زبان او که می بخشد
یکی مر دوستان را نوش و دیگر دشمنان را سم.
کمال الدین اسماعیل.