دوشق
لغت نامه دهخدا
دوشق. [ دُ ش َق ْق / ق ] ( ص مرکب ) دوپاره. دوچاک. دوشقه. دونیمه : قصاب گوسفند را دوشق کرد. ( از یادداشت مؤلف ). رجوع به شق شود.
پیشنهاد کاربران
دوشق ؛ دونیمه. دوشقه. دوقسمت :
دوشق از بهر آن آمد زبان او که می بخشد
یکی مر دوستان را نوش و دیگر دشمنان را سم.
کمال الدین اسماعیل.
دوشق از بهر آن آمد زبان او که می بخشد
یکی مر دوستان را نوش و دیگر دشمنان را سم.
کمال الدین اسماعیل.