ما واژه های دُوران، دُوره و دُورین و دُورینه را داریم. شاید واژه دُور یک واژه پارسی پهلوی است که به زبان عربی نیز راه یافته است چه بیشتر عربستان مگر بیابان های گرم و سوزان آن خود بخشی از ایران کهن بوده اند و ما واژگان پارسی کهن و پارسی پهلوی را در این بخش از ایران کهن نیز می یابیم.
... [مشاهده متن کامل]
از این روی، بر پایان این گمان، من واژگان زیر را می نویسم که ایرانیان و ایرانشهریان ارجمند چنان که با این واژگان در زبان بومی خود آشنایی داشته باشند و یا در نوشته های کهن دیده باشند، می توانند یافته های خود را بیفزایند:
دُوریتَن ( دُور - ) : دُور زدن، گردیدن
دُوردار: دُور زدنی، گردیدنی
دُورین: دُور زدنی، گردیدنی؛ در زبان آلمانی ما نام دُورین را داریم که نامی دُخترانه است و باید چیم و ریشه شناسی آن بررسی شود، با این همه، در زبان پارسی، ما به کسی که دوستش داریم، می گوییم دُورت بگردم، و شاید چیم دُویُم ( دوّم ) این واژه پارسی دوست داشتنی و زیبا و دلکش و دلربا باشد، چنان زیبا که دیگری یا دیگران را وادار کند که دُور او یا آن بگردند
دُوریگ: دُور زننده، گردنده؛ بسته به دور زدن، بسته به گردیدن، گردشی
دُوریتار: دُور زننده، گردنده
دُوراگ: دُورا، دُور زننده، گردنده
دُوران: دُور زننده، گَردَنده، ما این واژه را با چیم دُویُم بسان چرخ گردون روزگار و روزگار و زمانه به کار می گیریم و نه چرخش و دَوَران ( در زبان عربی ) .
دُوریر: دُور زننده، گردنده
دُوریشن: دُور زدن، گردیدن
دُوریشنیگ: دُور زننده، گردنده؛ دُور زدنی، گردیدنی؛ بسته به دُور زدن، بسته به گردیدن، گردشی
دُوریشنیه: دُور زدن، گردیدن، گردش
دُوریشنیها: با دُور زدن، با گردیدن، با گردش
دُورَگ: ابزاری برای دُور زدن، ابزاری برای گردیدن، دُوره که با چیم عصر و زمانه و یک بازه زمانی تا اندازه ای دراز به کار می گیریم
دُورینَگ: ابزاری برای دُور زدن، ابزاری برای گردیدن
پَدیشدُور: ابزاری برای دُور زدن، ابزاری برای گردیدن
دُوریت: دُور زد، گردید؛ دُور زدن، گردیدن؛ دُور زده شده، گردیده شده
دُوریتَگ: دُور زده، گردیده؛ دُور زده شده، گردیده شده
به گمان می رسد که این واژه با همه هَمگونی هایش با واژه عربی ( دَوَران و دَور ) ریشه پارسی پهلوی داشته باشد ( اگر چه هنوز باید پژوهیده شود ) . اُمید است دوستاران زبان پارسی و دانشپژوهان یاری فرمایند.