دندان شیر

لغت نامه دهخدا

دندان شیر. [ دَ ] ( اِ مرکب ) ( اصطلاح گیاه شناسی ) اسنان السباع. گیاه دائمی شیره دار از تیره مرکبات با برگهای فراهم و گلهای زرد روشن بر روی ساقه بلند، برگهای نورسته آن خام و پخته خوراکی است. دانه هایش دارای رشته هایی است به شکل چتر که باد بآسانی آنها را می برد. قاصدک. ( از دایرةالمعارف فارسی ).

فرهنگ فارسی

در اصطلاح گیاه شناسی اسنان السباع .

پیشنهاد کاربران

دندان شیر ( شیری ) ؛ بیست دندانی که در طفولیت و از هفت سالگی بنای سقوط گذارند. ( ناظم الاطباء ) . راضعة. رواضع: اهضام ؛ دندان شیر افکندن گوسپند. ادرام ؛ جنبیدن دندان شیر کودک تا به جایش دندان دیگر برآید. املاج ؛ دندان شیر برآوردن کودک. ( منتهی الارب ) .
...
[مشاهده متن کامل]

- || دندان ماهی ؛ دندانی که از شیر ماهی گیرند و از آن شانه و دسته ٔکارد و خنجر و جز آن سازند. دندان ماهی. ( از آنندراج ) :
نگردید چون شانه عاج پیر
دهانش بود به ز دندان شیر.
وحید ( از آنندراج ) .

دندان شیر؛ راضع. راضعه. دندانی که طفل بار اول برآورد. ( یادداشت مؤلف ) . دندان شیری.

بپرس