دمیه
لغت نامه دهخدا
دمیه. [ دُم ْ ی ِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان پشتکوه باشت و بابوئی بخش گچساران شهرستان بهبهان با 400 تن سکنه. آب آن از چشمه است. ساکنان از طایفه باشت بابوئی هستند. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
فرهنگ فارسی
دمیه . پیکر منقوش از سنگ مرمر و عاج و مانند آن یا پیکر منقوش که در آن سرخی هم باشد یا عام است .
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] دمیّه از الفاظی است که در بحث استحاضه استفاده شده است.
دَمیّه حائضی که خونش از ده روز تجاوز میکند.
دَمیّه حائضی که خونش از ده روز تجاوز میکند.
wikifeqh: دمیه
پیشنهاد کاربران
کلمه ( دمیه ) - بضم دال - بمعنای آهو است .