دمکراسی
/demokrAsi/
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
پیشنهاد کاربران
دمکراسی یک سنت یونانی است، از آنجایی که در دوران باستان یونانیان جسته گریخته بر ایران حکم میکرده اند و سنتشان کمابیش در دوران اشکانی نیز دنباله یافت، دانشمندان ایران با این مفهوم آشنا بوده اند.
در فارسی میانه برای اشاره به این مفهوم از واژه wes - xwadayih یا بَس خدایی استفاده میشده.
... [مشاهده متن کامل]
البته نیاکان ما به این سنت که از غرب برایشان آمده بود نگرش چندان مثبتی نداشته اند و آن را رد میکردند.
در فارسی میانه برای اشاره به این مفهوم از واژه wes - xwadayih یا بَس خدایی استفاده میشده.
... [مشاهده متن کامل]
البته نیاکان ما به این سنت که از غرب برایشان آمده بود نگرش چندان مثبتی نداشته اند و آن را رد میکردند.
حاکمیت اکثریت مردم بر اساس خواست خودشان
آزادی . مردمی . ضد اتوکراسی .
دِمُکراسی
واکاوی : دِمُوکراسی: دِمو - کراسی
دِمو = دُم ، بخش دوم واژهء مَردُم ( مَر - دُم )
کراسی = همان واژه ء خِرَد پارسی است
گَرته بَرداری : دُمان خِرَدی، دُموخِرَدی، مردم خِرَدی
واژه سازی با فهمیدهء ( مفهوم ) ایرانی : مَردُم شاهی
واکاوی : دِمُوکراسی: دِمو - کراسی
دِمو = دُم ، بخش دوم واژهء مَردُم ( مَر - دُم )
کراسی = همان واژه ء خِرَد پارسی است
گَرته بَرداری : دُمان خِرَدی، دُموخِرَدی، مردم خِرَدی
واژه سازی با فهمیدهء ( مفهوم ) ایرانی : مَردُم شاهی
حکومت مردم ( نمایندگان مردم ) بر مردم
آزادی اندیشه و نظر