دمب

/domb/

لغت نامه دهخدا

دمب. [ دُ ] ( اِ ) دم. دنب. ذنب. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به دم شود.
- دمب جنبانیدن ؛ کنایه از عجز و لابه و خوش آمدگویی و تملق است. ( لغت محلی شوشتر ). و رجوع به ماده دم جنباندن شود.
- دمب دراز ؛ کنایه از سگ و میمون است. ( از لغت محلی شوشتر ).
- دمب دمب گردیدن ؛ کنایه از دنباله روی و مدام به عقب کسی راه رفتن. ( لغت محلی شوشتر ).
- دمب کندن ؛ کنایه از قطع کردن سخن و خجالت دادن و از مجلس راندن. ( لغت محلی شوشتر ).
- دمب گاو ؛ تازیانه بزرگ. ( لغت محلی شوشتر ).
- || نفیر، برادر کوچک کرنا، و گاودم همان است. ( لغت محلی شوشتر ). و رجوع به ترکیب دم گاو در ذیل دم شود.
- || مردم بی رتبه را هم گویند. ( لغت محلی شوشتر ).
- || کنایه از چیز قلیل هم هست. ( لغت محلی شوشتر ).
- || بازیی است که اطفال کنند و آن چنان باشد که در جایی وسیع مندلی کشند و یکی که چند دق ترخال شده است در وسط آن دایره نشیند و پای او را به ریسمانی بندند و یکی بر سر او ایستد و دیگران از ریسمان پای او را گیرند و کشند و آن یکی که موکل و بر سر اوست بر یکی یکی آنهایی که ریسمان را می گیرند حمله کند و به سرپا زند و هرگاه یکی را زد پای آن بسته را بگشایند و او را به جای او بندند. ( لغت محلی شوشتر ).
- دمب گره کردن ؛ به معنی دم کندن که خجالت دادن و راندن از مجلس است. ( لغت محلی شوشتر ).

فرهنگ فارسی

دم . دنب .

گویش مازنی

/demb/ دم

پیشنهاد کاربران

منبع. عکس فرهنگ ریشه های هندواروپایی زبان فارسی
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
...
[مشاهده متن کامل]

• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

دمبدمبدمبدمب
دم در زبان ملکی گالی بشکرد
دنبه در زبان ملکی گالی بشکرد

بپرس