دلاوان

لغت نامه دهخدا

دلاوان. [ دَ ] ( اِخ ) دهی از دهستان پیران بخش حومه شهرستان مهاباد.سکنه آن 101 تن. آب آن از چشمه و محصول آن غلات و توتون و حبوبات است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).

پیشنهاد کاربران

دلاوان: واژه دخترانه - امروزه واژه کردی
دِل: واژه پارسیگ ( پهلوی ) -
قلب، سُوَیدا، جان، روح ( روه، به مانند روهان! ) -
درون، ضمیر، باطن، سِرشت، نیّت، اندیشه، وِجدان و. . .
.
آوان: آغاز، شروع، نخستین، بَدو -
...
[مشاهده متن کامل]

سرسبزی و سرزندگی، پاسبان دلخوشی و شادمانی، جانپاسِ شادابی و نشاط
.
مینو ( معنی ) : آغاز عاشقی و دلدادگی، شروع هستی و جان آدمی - سرزندگی درونی، شادابی دل، خرسندی روان
خوش خبر، شنیدنی، بشارت دهنده گوش نواز، دلگرم روح افزا ( جان فَزا ) ، نوید بخش شکوفایی، آرامش بخش زندگی