لغت نامه دهخدا
- به دفعالوقت گذراندن ؛ امروز و فردا کردن. ( فرهنگ فارسی معین ).
- دفعالوقت کردن ؛ امروز و فردا کردن. ( فرهنگ فارسی معین ). تسویف. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). امرار وقت کردن.
- دفعالوقت نمودن ؛ اهمال نمودن و امروز و فردا کردن. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
گذراندن وقت .
پیشنهاد کاربران
روز سوختن = روز گذراندن . وقت تلف کردن
و گفت فرمان بردارم و بازگشت امیر نوشتگین خاصه را گفت اسبی نیک رو از آخور خیلتاش را باید داد و پنج هزار درم نوشتگین بیرون آمد و در دادن اسب و سیم و به گزین کردن اسب روزگاری کشید و روز را می بسوخت تا نماز شام را راست کرده بودند و بخیلتاش دادند و وی برفت تازان
... [مشاهده متن کامل]
و آن دیوسوار نوشتگین چنانکه با وی نهاده بود بهرات رسید و امیر مسعود بر ملطفه واقف گشت و مثال داد تا سوار را جایی فرود آوردند و در ساعت فرمود که تا گچگران را بخواندند و آن خانه سپید کردند و مهره زدند که گویی هرگز بر آن دیوارها نقش نبوده است و جامه افکندند و راست کردند و قفل برنهادند و کس ندانست که حال چیست. . . . . . . . . . . .
ابوالفضل بیهقی � تاریخ بیهقی � مجلد ششم � بخش ۸ - خیشخانه
و گفت فرمان بردارم و بازگشت امیر نوشتگین خاصه را گفت اسبی نیک رو از آخور خیلتاش را باید داد و پنج هزار درم نوشتگین بیرون آمد و در دادن اسب و سیم و به گزین کردن اسب روزگاری کشید و روز را می بسوخت تا نماز شام را راست کرده بودند و بخیلتاش دادند و وی برفت تازان
... [مشاهده متن کامل]
و آن دیوسوار نوشتگین چنانکه با وی نهاده بود بهرات رسید و امیر مسعود بر ملطفه واقف گشت و مثال داد تا سوار را جایی فرود آوردند و در ساعت فرمود که تا گچگران را بخواندند و آن خانه سپید کردند و مهره زدند که گویی هرگز بر آن دیوارها نقش نبوده است و جامه افکندند و راست کردند و قفل برنهادند و کس ندانست که حال چیست. . . . . . . . . . . .
ابوالفضل بیهقی � تاریخ بیهقی � مجلد ششم � بخش ۸ - خیشخانه
مماطله ، مغزیدن، مولیدن، دور سپوزی، سپوزه کاری
روز گذرانیدن . [ گ ُ ذَ دَ ] ( مص مرکب ) دفعالوقت کردن . ( از آنندراج ) . وقت گذراندن : امید هیچکس به قیامت نمانده است از بس که روزمیگذراند بهانه اش . صائب ( از آنندراج ) .