دشک

/doSak/

معنی انگلیسی:
fiber, fibre

لغت نامه دهخدا

دشک. [ دَ / دِ / دُ ] ( ترکی ، اِ ) رشته تابیده که بر سوزن کشند. ( از برهان ). رشته تابیده ای که به سوزن کشند و خیاطی کنند. ( ناظم الاطباء ). || ریسمان خام. دشگ. ( برهان ).

دشک. [ دُ ش َ ] ( ترکی ، اِ ) تلفظی از تشک در تداول عامه. تشک. توشک. برخوابه. شادگونه. نهالی. پنبه یا پشم آکندی که خواب بر وی کنند. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) : دشک و بالش و درون مبلها همه از هوا پر شده بود. ( سایه روشن صادق هدایت ص 14 ).

فرهنگ فارسی

تشک
رشته تابیده که بر سوزن کشند .

فرهنگ معین

(دَ ) (اِ. ) ۱ - رشتة تابیده که بر سوزن کشند. ۲ - ریسمان خام .

فرهنگ عمید

رشتۀ تابیده که برای دوختن چیزی به سوزن بکشند.

پیشنهاد کاربران

منبع. عکس فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی دکتر محمد حسن دوست
منبع. عکس فرهنگ ریشه های هندواروپایی زبان فارسی
واژه دُشک از ریشه واژه ی دوختن فارسی هست طبق گفته
کتاب فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی دکتر محمد حسن دوست نظر کتاب برهان قاطع هست.
...
[مشاهده متن کامل]

ببینیم در زبان پارسی باستان آیا زبان های دیگر هستند لینک پایین قرار می دهم
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

دشکدشکدشکدشکدشکدشک
منابع• https://fa.m.wikipedia.org/wiki/زبان_فارسی_باستان
واژه ی �دُشک� در زبان فارسی نو به معنای �تخت خواب�، �بالش� یا �تخته خواب� است. این واژه در زبان فارسی میانه ( پهلوی ) به صورت های �dušk� یا �dushk� با همین معانی یافت می شود. در زبان اوستایی نیز واژه هایی مانند �duša� یا �duška� وجود دارند که به معنای �تخت� یا �زیرانداز� استفاده می شده اند. ریشه ی این واژه ها به مفهوم �نرم بودن�، �پهن بودن� یا �جای خواب� مرتبط است.
...
[مشاهده متن کامل]

- - -
دُشک در فارسی و اوستایی
۱. فارسی نو و فارسی میانه
در فارسی نو، واژه ی �دُشک� به معنای �تخت خواب�، �بالش� یا �تخته خواب� به کار می رود. در فارسی میانه ( پهلوی ) ، واژه هایی مانند �dušk� یا �dushk� با همین معنا ثبت شده اند. در متون پهلوی مانند �دوشکام� ( dushkām ) نیز به معنای �خوابگاه� یا �بستر� دیده می شود.
تحلیل های زبان شناسی نشان می دهد که این واژه از ترکیب �دوش� ( به معنای �نرم� یا �پشتی� ) و پسوند � - ک� تشکیل شده است. علاوه بر این، در پهلوی واژه ی �توش� به معنای �پوست� یا �پوشش� وجود دارد که با �دوش� هم ریشه است و به مفهوم �محل نرم یا پوشش دار� نزدیک می شود.
۲. اوستایی
در زبان اوستایی، واژه هایی مانند �duša� یا �duška� وجود دارند که به معنای �تخت�، �زیرانداز� یا �محل خواب� استفاده می شده اند. ریشه ی این واژه ها به مفهوم �نرم بودن�، �پهن بودن� یا �جای خواب� مرتبط است.
۳. رابطه ی واژه ها
با توجه به تطور واجی و معنایی، می توان گفت که �دُشک� در فارسی نو مشتق از پهلوی �dušk� است که خود از اوستایی �duša� یا �duška� گرفته شده است. این واژه در اوستایی با همان معنای �محل خواب یا نرم پوش� وجود داشته و با گذر زمان به شکل فارسی نو درآمده است.
- - -
منابع معتبر کتابی
1. Boyce, Mary. A History of Zoroastrianism, Vol. I: The Early Period. Brill, 1984.
2. Hintze, Almut. Avestische Laut - und Flexionslehre. Wiesbaden, 1976.
3. MacKenzie, David N. A Concise Pahlavi Dictionary. Oxford, 1961.
4. Omidsalar, Mahmoud. Avestan Dictionary. Tehran University Press, 1993.
5. Windfuhr, Gernot. Persian Grammar: History and Structure. Otto Harrassowitz, 2009.
- - -

تشک واژه ای ترکی است که از ریشه دوشماق ( گستردن ) گرفته شده است
زبان صربی کجاش ایرانیه.
زبانشون شبیه روسهاست و مانند روسها از ترکی گرفتنش
در زبان صربی که خودشون رو از ایران میدونن و خیلی از واژه هاشون به پارسی باستان نزدیکه میگن تشک
واژه ( تُشَک یا دُشَک ) واژه ای ایرانی است که از دو تکواژه ( دوش/توش/توز ) به همراه پسوند ( اگ /اک ) در زبان پهلوی - پارسی میانه ساخته شده است:
1 - واژه ( توز ) در زبان پهلوی به چمِ ( پوست، پوسته ) بوده است ( از کارواژه توختَن/دوختن ) .
...
[مشاهده متن کامل]

نکته:واژه ( دوغ ) در زبان اوستایی به چمِ ( دوختن ) با واژگانِ ( دوشیدن، دوشیتَن، دوختن ) در زبان پهلوی - پارسی میانه، هممعنا و از یک ریشه می باشند. ( دوش ) از کارواژه ( دوغ/دوشیدن ) گرفته شده است. ( ن. ک. تاربرگِ واژه ( دوختن ) بخشِ پیشنهادها ) .
2 - پسوندِ ( اگ یا اک ) در زبان پهلوی - پارسی میانه.
چنانکه در رویه هایِ 83 و 147 از نبیگِ ( فرهنگنامه کوچک پهلوی ) نوشته یِ ( دیوید مک کنزی ) آمده است:

دشکدشک
دوشَک در پارسی میانه به چم بستر بوده است.
تُشَک/توشک/دُشک/دوشک: به معنای" زیرانداز رختخواب ". اصل این واژه ترکی است و در فارسی آن را به این چهار صورت می نویسند ولی امروزه تُشَک رایج تر از بقیه است.
( غلط ننویسیم ، ابوالحسن نجفی ، چاپ نهم ۱۳۷۸ ص ۱۰۶. )