دشتوان
لغت نامه دهخدا
پیشنهاد کاربران
دشت بان
نگهبان دشت
ناطور دشت
نگهبان کشتزار
برون کرد ببر بیان از برش
به خوی اندرون غرقه بد مغفرش
چو در سبزه دید اسپ را دشتوان
گشاده زبان سوی او شد دوان
✏ �فردوسی�
نگهبان دشت
ناطور دشت
نگهبان کشتزار
برون کرد ببر بیان از برش
به خوی اندرون غرقه بد مغفرش
چو در سبزه دید اسپ را دشتوان
گشاده زبان سوی او شد دوان
✏ �فردوسی�