دستکرد. [ دَ ک َ ] ( ن مف مرکب ، اِ مرکب ) حاصل کار دست. محصول دست. دست رنج. عمل یدی. مصنوع. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) : گفت من دستکرد لاهوتم قائد و رهنمای ناسوتم.
سنائی.
|| دسته ٔاره. دستاکرد. ( ناظم الاطباء ). قبضه و دسته اره. دستاگرد. || به معنی قلعه و حصار است که مخفف آن دسکره باشد. ( از آنندراج ). دستکرده. رجوع به دسکره شود.
پیشنهاد کاربران
منبع. عکس فرهنگ ریشه های هندواروپایی زبان فارسی واژه ی دستکرد از ریشه ی واژه ی دسکره فارسی هست خود واژه ی دسکره از ریشه ی دو واژه ی دس و کره فارسی هست خود واژه ی دس از ریشه ی واژه ی دست فارسی هست و واژه کره از ریشه ی واژه ی کرده فارسی هست خود واژه ی کرده از ریشه ی واژه ی کردن فارسی هست. ... [مشاهده متن کامل]
لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود. • منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴ • تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴ • حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است ) • فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵ • غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶ • فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹