دست فرسود. [ دَ ف َ ] ( ن مف مرکب ) دست فرسوده. فرسوده شده با دست. ( ناظم الاطباء ). استعمال شده : دست فرسود حل و عقد تو باد هرچه در کلک دهر مقدور است.
انوری.
|| دست خورده. کالای مستعمل و تباه شده. ( آنندراج ). و رجوع به دست خورده در ردیف خود شود.
فرهنگ فارسی
دست فرسوده . فرسوده شده با دست
پیشنهاد کاربران
استفاده شده استعمال شده مصرف شده زلیخا را چو پیری ناتوان کرد گلش را دست فرسود خزان کرد ✏ وحشی بافقی