کاری نکردن
دست روی دست گذاشتن ؛ بیکار و عاطل ماندن. اقدام به کاری نکردن. هیچ نکردن. بی کاری و عملی و سعی در راه مقصودی زمان گذاشتن ووقت گذراندن.
دست روی دست گذاشتن : [عامیانه، کنایه ] وقت گذراندن، به کاری دست نزدن.
کاری انجام مدادن
صبر کردن و کاری نکردن