درگر

لغت نامه دهخدا

درگر. [ دُ گ َ ] ( ص مرکب ) درودگر. نجار. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) :
بفرمود تا درگران آورند
سزاوار چوبی گران آورند.
فردوسی.
بفرمود تا درگری پاک مغز
یکی تخته جست از پی کار نغز.
فردوسی.
ورا درگر آمد ز روم و ز چین
ز مکران و بغداد و ایران زمین.
فردوسی.
بسر بر یکی کرد صندوق نغز
بیاراست آن درگر پاک مغز.
فردوسی.
برفتند بیداردل درگران
بریدند از او تخته های گران.
فردوسی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) کسی که شغلش ساختن آلات چوبی است نجار چوب تراش .

فرهنگ عمید

درودگر، چوب تراش، نجار.

پیشنهاد کاربران

نجار
درودگر
بفرمود تا درگری پاک مغز
یکی تخته جست از در کار نغز
برفتند بیداردل درگران
بریدند ازو تختهای گران
بفرمود تا تختهای گران
بیارند از هر سوی در گران
✏ �فردوسی
منبع. عکس فرهنگ ریشه واژگان فارسی دکتر علی نورایی
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
...
[مشاهده متن کامل]

• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

درگردرگردرگردرگر