درخت کاری کردن


معنی انگلیسی:
afforest

مترادف ها

forest (فعل)
تبدیل به جنگل کردن، درخت کاری کردن

garden (فعل)
درخت کاری کردن، باغبانی کردن

wood (فعل)
درخت کاری کردن، الوار انباشتن

فارسی به عربی

حدیقة، خشب , غابة

پیشنهاد کاربران

درخت نشاندن. [ دِ رَ ن ِ دَ ] ( مص مرکب ) نشاندن درخت. کاشتن درخت. تَاءَکﱡر. تنبیت. ( از منتهی الارب ) . غَرس. ( تاج المصادر بیهقی ) :
درختی نشانم ز یکدانه ای
چراغی برآرم ز پروانه ای.
نظامی ( از آنندراج ) .
...
[مشاهده متن کامل]

کسان درخت نشانند و دانه افشانند
بشرط آنکه ببینند مزرعی قابل.
سعدی.
تا درخت نو ننشانید درخت کهن برمکنید. ( منسوب به نوشیروان از تاریخ گزیده ) .

بپرس