بله، اما با یک دقتِ تَنک ( نکته ی ظریف ) :
در فرهنگِ بهرام فره وشی، صراحتاً نوشته نشده که �رای� ( به صورتِ رایِ بدونِ همزه ) عربی است، بلکه نوشته که واژهٔ پهلویِ �rāy� ( با همان شش معنی که شما آوردید ) با واژهٔ عربی �رَأْی� ( با همزه ) که به معنایِ �نظر و اندیشه� است، کاملاً متفاوت و بی ارتباط است.
... [مشاهده متن کامل]
به عبارتِ دقیق تر:
� در مدخلِ همین کتاب، معمولاً توضیح داده می شود که �رایِ پهلوی� به معنایِ �فروغ، شکوه، کوشش، برای، جهت و. . . � است و ربطی به �رأیِ عربی� به معنایِ عقیده و نظر ندارد.
� پس خودِ فرهنگ به روشنی اعلام می کند که معنایِ دوم ( نظر و اندیشه ) ریشه ای عربی دارد و در فارسیِ میانه ( پهلوی ) وجود نداشته است.
بنابراین، استدلال شما که �از این رو رای واژه ای عربی است� دقیقاً همان چیزی است که فره وشی با مقایسهٔ این دو مدخل به آن اشاره کرده است. در واقع، ایشان �رأی� را عربی می دانند و �رای� را پهلویِ اصیل.
در موردِ همتایِ پارسیِ �آچیت� ( ācit ) :
این واژه در اوستایی به معنای �آگاه کردن، نشان دادن، اندیشیدن� آمده، اما در فارسیِ امروز کاربرد ندارد و بیشتر جنبهٔ ریشه شناسی ( اتیمولوژی ) دارد تا واژهٔ زندهٔ معاصر.
در فرهنگِ بهرام فره وشی، صراحتاً نوشته نشده که �رای� ( به صورتِ رایِ بدونِ همزه ) عربی است، بلکه نوشته که واژهٔ پهلویِ �rāy� ( با همان شش معنی که شما آوردید ) با واژهٔ عربی �رَأْی� ( با همزه ) که به معنایِ �نظر و اندیشه� است، کاملاً متفاوت و بی ارتباط است.
... [مشاهده متن کامل]
به عبارتِ دقیق تر:
� در مدخلِ همین کتاب، معمولاً توضیح داده می شود که �رایِ پهلوی� به معنایِ �فروغ، شکوه، کوشش، برای، جهت و. . . � است و ربطی به �رأیِ عربی� به معنایِ عقیده و نظر ندارد.
� پس خودِ فرهنگ به روشنی اعلام می کند که معنایِ دوم ( نظر و اندیشه ) ریشه ای عربی دارد و در فارسیِ میانه ( پهلوی ) وجود نداشته است.
بنابراین، استدلال شما که �از این رو رای واژه ای عربی است� دقیقاً همان چیزی است که فره وشی با مقایسهٔ این دو مدخل به آن اشاره کرده است. در واقع، ایشان �رأی� را عربی می دانند و �رای� را پهلویِ اصیل.
در موردِ همتایِ پارسیِ �آچیت� ( ācit ) :
این واژه در اوستایی به معنای �آگاه کردن، نشان دادن، اندیشیدن� آمده، اما در فارسیِ امروز کاربرد ندارد و بیشتر جنبهٔ ریشه شناسی ( اتیمولوژی ) دارد تا واژهٔ زندهٔ معاصر.