دختر خانم


معنی انگلیسی:
miss, damsel

لغت نامه دهخدا

دخترخانم. [ دُ ت َ ن ُ ] ( اِ مرکب ) بانوچه. ( یادداشت مؤلف ). خطابی احترام آمیز دختران را. || ( ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) به صورت اضافه ، دختر که مادر وی محترمه و عقدی باشد. مقابل ِ دخترِ کنیز و دختر صیغه.

فرهنگ فارسی

بانوچه

فرهنگ معین

( ~. نُ ) (اِمر. ) دوشیزة نوجوان .

مترادف ها

missy (اسم)
خانم، دختر خانم، خانم کوچولو

demoiselle (اسم)
دوشیزه، لک لک، دختر خانم

mademoiselle (اسم)
خانم، دوشیزه، دختر خانم، مادموازل

پیشنهاد کاربران

ریشه نیا هند و اروپایی واژه دختر دقیقا معلوم نیست. در منابع معتبری مانند فرهنگ واژگان هندو اروپایی جولیوس پوکورنی ریشه دختر فارسی و daughter انگلیسی واژه dheugh بمعنی شیر دوشیدن است که با پسوند ter بمعنی عضو خانواده ترکیب شده و مفهوم شیر دوش خانواده را میرساند. این توضیح مورد اعتراض بعضی از ریشه شناسان متاخر قرار گرفته ولی پیشنهاد بهتری داده نشده است. نمودار زیر مسیر اشتقاق واژه دختر را نشان میدهد.
...
[مشاهده متن کامل]

واژه خانم ترکیب "خان" ترکی و "ام" عربی است بمعنی مادر خان یا مادر رئیس ( قبیله ) که حرمت بالایی داشته.

دختر خانمدختر خانم
میس
معنی دختر
Miss girl