لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
پیشنهاد کاربران
بی زلف و رخ و لعل لب او شده سعدی
آهی و سرشکی و غباری و "دخانی"
دودی، معتاد به دود
آهی و سرشکی و غباری و "دخانی"
دودی، معتاد به دود
"دخان " واژه ی عربی هست . یعنی دود، توتون، تنباکو .
*دخانی* میشه دخان ی. یعنی چیزی که دود ، توتون یا
تنباکو تولید می کند . :تولید کننده یا مولد دود ، توتون وتنباکو🧐🧐🥳🥳🥳.
*دخانی* میشه دخان ی. یعنی چیزی که دود ، توتون یا
تنباکو تولید می کند . :تولید کننده یا مولد دود ، توتون وتنباکو🧐🧐🥳🥳🥳.