لغت نامه دهخدا
- عشقش دبه کردن ؛ ازنو بفکری فراموش شده افتادن. ازنو بصرافت چیزی فراموش شده افتادن.
مترادف ها
انکار کردن، گول زدن، دبه کردن
پیشنهاد کاربران
دبه به معنای پاره شدن پرده فتق است که گاه منجر به راه یافتن هوای رانده شده از آن ناحیه به کیسه بیضه ها میگردد و دبه کردن پیشترها به تمارض به این مسئله در هنگام سرپیچی از انجام کارهای سنگین گفته میشد که به تدریج یکی از لغات مصطلح در معاملات تبدیل شده است
دبه کردن ، قول شکستن
She promised to buy a bag for me but she reneged
پیمان شکنی به قصد زیاده خواهی