دایره زن


برابر پارسی: دف زن، دورویه زن، دُریه زن

لغت نامه دهخدا

دایره زن. [ ی ِ رَ / رِ زَ ] ( نف مرکب ) که دایره زند. که حلقه بندد. که گرداگرد چیزی درآید. که چنبره زند. || که دایره نوازد. که دورویه و دف و دایره را که آلت موسیقی است بنوازش درآورد.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه دایره نوازد دایره چی .

فرهنگ معین

( ~. زَ ) (ص فا. ) آن که دایره نوازد.

پیشنهاد کاربران

دایره، در زمان کهن از "داریه یا دوردار" می آید!
مانند: دارکوب ( دارنَمَک، دارتَمَک، داربُر ) ، داربست، دارچین، داروَگ، دارو، دارمَک، داروَش ( دِرَفش: خود درخت یکی از معنی هاش درفش یا پرچم است و der در اینجا به معنی جُنبیدن هم هست! ) و. . .
...
[مشاهده متن کامل]

( ( گوشزد: گرچه یک واژه دیگر به نام "دِرَفشیدن" داریم >>> به معنی: درخشیدن، پرتو افکندن
و یک دِرَفش داریم >>> به معنی: لباس، جامه، پیراهن ) )
.
دایره: گردش کردن، چرخیدن
در رقص سَماع، در صوفیه و کهن تر از آن در آیین مانوی و مانستان های آن می بینیم که با داریه چرخش می کنند و می کوبند؛ و همچنین از درخت گِردو ( دوردار ) می ساختند برای همین این واژه را دایره می نامند!
پس از آن هونیاگران ( خُنیاگران ) دایره خود را وارونه می کردند و برای گلریزان و دست گیری از کسی، هر کس به اندازه توان خودش پولی در دایره می انداخت تا کَرَمَش ( نیرمان اش ) را بر دیگران نمایان کند!
.
امروزه: روی دایره ریختن >>> نماد آشکار کردن و پرده برداشتن از کاری
مانند: دایره زنگی، دوری ( سینیِ گرد )

دایره زندایره زن
منابع• https://fa.wikipedia.org/wiki/دایره_(ساز)