دانشگر

لغت نامه دهخدا

دانشگر. [ ن ِ گ َ ] ( ص مرکب ) دانشمند. ( حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی ) ( اوبهی ). دانشور. دانشی. دانشومند. دانا و بسیاردان و عالم و فاضل. ( برهان ). هنرمند و خردمند و هوشیار. ( ناظم الاطباء ) :
چو دانشگر این قولها بشنود
پس آنگه زمانی فروآرمد.
طیان.
بیت فوق را اسدی در لغت نامه بشاهد دانشگر بمعنی دانشمند آورده است و گمان میکنم که در اصل دانشور بوده است چه دانشگر نیامده و ظاهراً درست هم نمی نماید. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

دانشور، دانشمند، اهل علم ودانش
( صفت ) دانشمند عالم دانا .
دانشمند

فرهنگ معین

( ~. گَ ) (ص فا. ) دانشمند، دانا.

فرهنگ عمید

دانشور، دانشمند، اهل علم ودانش.

پیشنهاد کاربران

دانش پژوه//[دانشگر درواقع بطور عام به هرطااب علمی گویند که شامل دانشجووطالب ابتدائی وآماتور علم ودانشورودارنده علم بدون قدرت تحلیل وبه کارگیری آن ونهایتا دانشمند عالمی که قدرت نقد وتجزیه وتحلیل دقیق علم را داراست می شود. ]
...
[مشاهده متن کامل]

نمونه: �دانشگران با بررسی دقیق فعالیت های فضایی در منظومه شمسی ، تلاش کرده اند. . . . . . � ( نشریه نجوم سال ۳۵شماره۱مهر ۴۰۴ ص۹ )

دانشگر برابر پارسی تکنولوژیست، و دانشگری برابر پارسی تکنولوژی است.
دانشگر به معنی گِرد اورنده ی دانش ، جمع کننده دانش