داغمه
/dAqme/
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
خشکی و آماس پوست خاصه در لبها از اثر حرارت خارجی یا درونی
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
۲. تاول هایی که در دهان یا بر روی لب پیدا می شود.
پیشنهاد کاربران
داغمهdaaghme[اسم] در گویش گوغر به ترنجیدگی و پوسته سخت وخشک شده لب ها گویند برای نمونه :�خدازده لباش آ تشنه ای داغمه بسته�یعنی این بدبخت از شدت تشنگی لب هایش ترنجیده
ساختار:
تکواژ نخست � داغ �به معنی سوزان پسوند ترکی اسم ساز �مه�
... [مشاهده متن کامل]
بنابراین داغمه حاصل پیوند �داغ� ایرانی و�مه� ترکی می باشد واحتمالاّ برخی فرهنگ ها به خاطر همین پسوند ترکی اش آن را ترکی دانسته اند.
ساختار:
تکواژ نخست � داغ �به معنی سوزان پسوند ترکی اسم ساز �مه�
... [مشاهده متن کامل]
بنابراین داغمه حاصل پیوند �داغ� ایرانی و�مه� ترکی می باشد واحتمالاّ برخی فرهنگ ها به خاطر همین پسوند ترکی اش آن را ترکی دانسته اند.
داغمه ، دخمه: وازگانی مربوط به گذشته هستند. مثل داغمه چی: به کسانی که در دوران باستان وظیفه سوزاندن استخوان مردگان را داشتند می گویند. در مازندران فامیلی داغمه چی وجود دارد که گویای این مطلب است.
داغمه: ( اِ ) خشکی، تَرَک، و تورمی که در پوست به ویژه در لب ها، بر اثر زخم و سوختگی و مانند اینها پدید می آید: داغمه لب هایش. . . و قطرات عرقی که نشسته بود ر ی پیشانی کوچکش. . . مثل پرده سینما جلوی چشمش گذشت. ( گلاب دره ای )