دار و برد

لغت نامه دهخدا

دار و برد. [ رُ ب َ ] ( ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) گیرو دار و کَرّ و فَرّ و تبختر. ( برهان ) :
بپوشید رستم سلیح نبرد
به آوردگه رفت با دار و برد.
فردوسی.
اگر شاه با شاه جوید نبرد
چرا باید این لشکر و داروبرد؟
فردوسی.

فرهنگ فارسی

( اسم ) کروفر گیر و دار های و هوی ( جنگ ) .
گیر و دار و کروفر و تبختر

فرهنگ معین

(بَ ) (اِمر. ) کر و فر، گیرودار.

پیشنهاد کاربران

دار : هیکل ( جایگاه بافتن ، جایگاه آویزان کردن ، بلندی ، عرض و طول ) ، تنه ی درخت ( درخت خوشک ) ، پیشوند تمامی
دارِس بُلنده: هیکلش بلنده / قدش بلنده
درختکِه دارِس کوچیره: طول درخت کوتاس / بلندی درخت کوچیک است.
...
[مشاهده متن کامل]

دارِ دُینا: تمامی دنیا ، همه ی دنیا
دارِ قالی: عرض و طول قالی ، وسیله ای که باهاش قالی رو می بافند
وَر = عرض
دار = طول
و اما درباره ی دارِ بَرد:
دارِ بَرد : هیکل سنگ ،
مثلا در اینجا فردوسی میگه:
اگر شاه با شاه جوید نبرد
چرا باید این لشکرو دارو بَرد:
میگه:
اگر شاهی به دنبال جنگ با شاهی دگر است چرا باید این لشکر ها باشند که هم را بَرد پِرون ایکنن؟/باهم بجنگند؟
بَرد پِران = سنگ پرانی ، جنگ با سنگ اندازی
درزبان بختیاری جویَد میشه = جورِه جۊرِه
تبدیل بیت فردوسی به لری بختیاری:
ار شاه با شاه اِجۊره نَبَرد
سی وا لشکر کنِه دارِ بَرد
✍️فرزاد اکبری
زبان لری بختیاری ❤

داروبرد= دار برد
دار= درخت = چوب دارو درخت
برد= سنگ