دار فانی

لغت نامه دهخدا

دار فانی. [ رِ ] ( ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) سرای ناپایدار. کنایت از این جهان. دنیا. رجوع به دار و دارالفتا شود.

فرهنگ فارسی

سرای ناپایدار

جدول کلمات

گار

پیشنهاد کاربران

دار فانی و دار باقی چو نیک بنگریم در همین جا و حال هردو موجودند/اولی پیدا و دومی ناپیدا هر دو نیمزوج های بنیادی همزاد و همبازی و هم ارز یکدیگرند/
این گیتی یا کیهان و یا این جهان چه باشد با این همه وسعت و گستردگی و فراخی از دید محدود ما انسان ها در بین جهان های بیشمار/ جز قطره ی ناچیزی جاودانه گرفتار در بند و کمند عشق و در پیچ و خم زلف تو ای یار! ای پروردگار!/ یا در بطن وجود و ماهیت و ذات مطلق و بیکران و بینهایت تو ای آفریدگار!!؟/
...
[مشاهده متن کامل]

بخوبی دانم که تو نیافریده ای مارا بهر طاعت و بندگی یا به لسان قرآن الا لیعبدون/ بلکه تا کنی مارا راست و درست و حسابی وانهم نه بسان ماریا مادر ایسا یا مریم عذرا و پاک راه/ الا یعنی بلکه یا مگر به معرفت کامل ابعاد فراوان و بیکران خویش هدایت و رهنمون مارا/
تا سهیم گردانی و بهره مند نمائی از عشق و زندگی بی آغاز و بی پایان و لایزال و جاودانه ی خویش مارا/
لذا شیخا!
گر خود نمی خواهی مخواه اما دست کم بگذار که دیگران رسند به سعادت های نسبی دینوی درین دار فانی در همین جا و حال درین زمان و مکان/ در عوض پیشکش خود و جمیع گذشتگان و حال و آیندگانت باد انشاالله کلیه ی سعادت های برزخی و اُخروی در آن دار باقی در لازمان و لامکان/. .
سعدیا!
تو به این جهان خرّم و خندان از آنی که شادی و خنده ی جهان از اوست/ حاجی به این جهان محزون و گریان از آنست که اندوه و گریه ی جهان هم از اوست/
حافظا!
بیا تا باهم مانند فقیهان حدیث از مُطرب و مَی و حوریان باغچه های برزخی گوئیم و راز دهر را بی تاج تشدید بر سر ه یا هایش کمتر جوئیم / که به قول سخنان شیرین خود کس نگشود و نگشاید به حکمت این شاه معمای بی تخت و تاج فاقد نواز زرین دیهیمی یا ده ایمی؟ را/. .
هرکدام از ما افراد انسانی در این دیار، دار یا سرای فانی دنیوی دارای یک نیمزوج ملکوتی یا آسمانی جاودانه ی خاص و ویژه خویش با جنسیت معکوس می باشیم که در لحظه ی جاودانه ی حال در حالت برزخ بسر میبرد و در دیار، دار یا سرای باقی و آسمانی خاص و ویژه ی خویش بموازات خواب سنگین، ژرف و شیرین مرگ از مشاهده و تجربه عشق و زندگی رویائی بهمراه توانائی و دانائی و هنرمندی و هوشمندی و دانش کامل با کمیت و کیفیت بهشت برخوردار است و به حال و هوای نیمزوج دنیوی خود آگاهی کامل دارد و دقیقا میداند که نیمزوج دنیوی اش در چه لحظه ای در آینده و چطور خواهد مرد.
محتوای این گیتی یا کیهان و یا این جهان از دو بخش برخوردار است؛ یکی بخش ناچیز عینی، تجربی، دنیوی، پدیدار شده یا فیزیکی و دیگری بخش وسیع غیبی، امکانی، برزخی، پدیدار نشده یا متافیزیکی که از لحاظ اندازه شش برابر بخش فیزیکی میباشد.
خدای حقیقی و واقعی یعنی اول، وسط، آخر، درون و بیرون همه چیز و همه کس یا بطور عام تر یعنی ظاهر و باطن این واقعیت و طبیعت و یا بطور کلی یعنی محیط و محتوای هرکدام از گیتی ها یا کیهان ها و یا جهان های متناهی و مساوی و موازی و بیشمار را نباید با خدای کلمه ای دینی یکی پنداشت با تلفظ ها و نام های گوناگون در زبان های مختلف بشری که فقط در زبان و خط و فهم و عقل ناقص و محدود انسانی از موجودیت برخوردار ست و در خارج از آنها هیچگونه مصداق و مثال بیرونی ندارد.

دنیا،
حمید رضا مشایخی - اصفهان
دار فانی
به معنی مکافات عمل در این جهان، قانون عمل و عکس العمل، پس دادن عکس العمل اَعمال انجام داده شده فرد، خوب یا بد برای این جهانی که در آن زندگی کرده، برای هر جاندارش، چه حیوان و چه انسان و چه گیاه، و سنگ، قاعدتاً در این جهان و نه در جهان دیگر.
این دنیا؛خانه ای که پایدار نیست
دنیا