فرهنگ معین
مترادف ها
جدلی، قانونی، دادگاهی، بحثی، مربوط به سخنرانی
فارسی به عربی
پیشنهاد کاربران
#دادگاه
#داور
به هوش مصنوعی گفتم
کلمه دادگاه رو ریشه یابی کن
گفت داد یعنی عدالت انصاف
گاه یعنی مکان
خوب به یه نکته خوب اشاره کرد در مورد دادگاه
گفت حق خواهی
انصاف
عدالت
... [مشاهده متن کامل]
خوب اما نگفت تو دادگاه عدالت و انصاف چه جوری شکل میگیره
مگر با سنجش اعمال مجرمین و بی گناهان اتفاق نمیوفته؟؟؟
عدالت رو با سنجش اعمال برقرار نمیکنن
؟
بدون سنجش اعمال و رفتار وکردار قاضی میتونه رای بده؟
پس هوش مصنوعی ذات اصل کلمه رو
بهش اشاره نکرد
داد یعنی سنجش موضوع
وقتی قاضی دادگاه
اعمال و رفتار مجرم رو نسنجه چطوری عدالت برقرار کنه
پس داد همون دارته
یعنی سنجیدن
وقتی میگیم بو بالن دادنا باخ
چشیدن و امتحان کردن
به چی ختم میشه
به سنجیدن
به وزن کردن اون طعم در دهان
#داور
به هوش مصنوعی گفتم
کلمه دادگاه رو ریشه یابی کن
گفت داد یعنی عدالت انصاف
گاه یعنی مکان
خوب به یه نکته خوب اشاره کرد در مورد دادگاه
گفت حق خواهی
انصاف
عدالت
... [مشاهده متن کامل]
خوب اما نگفت تو دادگاه عدالت و انصاف چه جوری شکل میگیره
مگر با سنجش اعمال مجرمین و بی گناهان اتفاق نمیوفته؟؟؟
عدالت رو با سنجش اعمال برقرار نمیکنن
؟
بدون سنجش اعمال و رفتار وکردار قاضی میتونه رای بده؟
پس هوش مصنوعی ذات اصل کلمه رو
بهش اشاره نکرد
داد یعنی سنجش موضوع
وقتی قاضی دادگاه
اعمال و رفتار مجرم رو نسنجه چطوری عدالت برقرار کنه
پس داد همون دارته
یعنی سنجیدن
وقتی میگیم بو بالن دادنا باخ
چشیدن و امتحان کردن
به چی ختم میشه
به سنجیدن
به وزن کردن اون طعم در دهان
رفیق هستیم، دشمن که نیستیم اقا🗿
ولی خب این ریشه شناسی درست نیست، همونطوری که سخن ایرانشهری جماعت درباره اینکه ترکی واژگان تخصصیش رو از فارسی گرفته درست نیست، اینم والا درست نی.
ولی خب این ریشه شناسی درست نیست، همونطوری که سخن ایرانشهری جماعت درباره اینکه ترکی واژگان تخصصیش رو از فارسی گرفته درست نیست، اینم والا درست نی.
خب ایراد کار شما اینجاست که از برهان نادرست به نتیجه نادرست تر می رسید. ادم بیسواد شاید، ولی زبان را بیسوادهای جامعه رشد نمیدهند ( آنها کاربر هستند نه سازنده اصلی ) ، اندیشمندان رشد میدهند، آلمانی نیرومند نیست چون آلمانی ها همه باسواد بودند، آلمانی نیرومند است چون امثال گوته را داشته.
... [مشاهده متن کامل]
دادگاه از دادن میاید نه داد زدن! این داد هم به معنی "عدالت" است ( دقیق ترش، دادن به معنی مقرر کردن ) نه "فریاد"! ازش واژگانی چون دادوَر/داور، دادوَرز، دادآفرین، دادسِتان، دادِستان ( فتوی ) و دادار
.
حق بمن گفته است هان ای دادور
مشنو از خصمی تو بی خصم دگر ( مولوی )
.
پس از دادگر داور رهنمون
بدان کو رهانید ما را ز خون ( فردوسی )
.
دو پرورده شاه بدخواه سوز
یکی دادورز و یکی دین فروز ( اسدی )
.
به طامات مجلس نیاراستم
ز دادآفرین توبه اش خواستم ( سعدی )
.
( ( وقتی اینجا سعدی واژه "دادآفرین" را برای خدا به کار میگیرد، آیا منظورش این است که خدا "فریادزن" و "دادزن" است؟ ) )
.
ناله خاقانی اگر دادسِتان شد از فلک
ناله من نبست غم دادسُتان من کجا ( خاقانی )
.
من شکستم حرمت ایمان او
پس یمینم برد دادِستان او ( مولوی )
.
( ( دادِستان در فارسی میانه نیز معنایی نزدیک به "فتوی" در گفتار اسلامی داشته، یکی از کتاب های بازمانده از آن زمان هم "دادِستان دنیگ" نام دارد. دِن در فارسی میانه یعنی وجدان و دین، حالا به ریشه اش کار ندارم. . . ) )
.
برفتم من اکنون بفرمان تو
به یزدان دادار پیمان تو ( فردوسی )
.
داد به معنی قانون در فارسی باستان به شکل بوده، ریشه اش دا بوده و این داتَ صفت مفعولی است ( فارسی نو اَش میشود "دادِه" )
حالا اگر نفرمایید این "تَ یا اَتَ" به معنی "آتا" یعنی پدر و خداست! چون شما ریشه شهر یزد را هم از یَزَتَ همان یازآتا به معنی نوشته خدا دانستید!
... [مشاهده متن کامل]
دادگاه از دادن میاید نه داد زدن! این داد هم به معنی "عدالت" است ( دقیق ترش، دادن به معنی مقرر کردن ) نه "فریاد"! ازش واژگانی چون دادوَر/داور، دادوَرز، دادآفرین، دادسِتان، دادِستان ( فتوی ) و دادار
.
حق بمن گفته است هان ای دادور
مشنو از خصمی تو بی خصم دگر ( مولوی )
.
پس از دادگر داور رهنمون
بدان کو رهانید ما را ز خون ( فردوسی )
.
دو پرورده شاه بدخواه سوز
یکی دادورز و یکی دین فروز ( اسدی )
.
به طامات مجلس نیاراستم
ز دادآفرین توبه اش خواستم ( سعدی )
.
( ( وقتی اینجا سعدی واژه "دادآفرین" را برای خدا به کار میگیرد، آیا منظورش این است که خدا "فریادزن" و "دادزن" است؟ ) )
.
ناله خاقانی اگر دادسِتان شد از فلک
ناله من نبست غم دادسُتان من کجا ( خاقانی )
.
من شکستم حرمت ایمان او
پس یمینم برد دادِستان او ( مولوی )
.
( ( دادِستان در فارسی میانه نیز معنایی نزدیک به "فتوی" در گفتار اسلامی داشته، یکی از کتاب های بازمانده از آن زمان هم "دادِستان دنیگ" نام دارد. دِن در فارسی میانه یعنی وجدان و دین، حالا به ریشه اش کار ندارم. . . ) )
.
برفتم من اکنون بفرمان تو
به یزدان دادار پیمان تو ( فردوسی )
.
داد به معنی قانون در فارسی باستان به شکل بوده، ریشه اش دا بوده و این داتَ صفت مفعولی است ( فارسی نو اَش میشود "دادِه" )
حالا اگر نفرمایید این "تَ یا اَتَ" به معنی "آتا" یعنی پدر و خداست! چون شما ریشه شهر یزد را هم از یَزَتَ همان یازآتا به معنی نوشته خدا دانستید!
خدمت داش حسین
مثلا کلمه دادگاه
اگر یه آدم بیسوادی رو در نظر بگیریم
به نظرت اینجا داد رو
چی معنیش میکنه
نهایت نهایت نهایتش
میگه مکانی که مردم سر هم داد میزنن
شخصی که یی سواده
اولین چیزی که به ذهنش میرسه داد زدنه
... [مشاهده متن کامل]
درسته ؟
اما حالا
ما تو تورکی داد داریم
دارت هم داریم
داد تو تورکی یعنی طعم
دارت یعنی وزن
حالا زمانی که میگیم
بالن دادنا باخ
یعنی به طعم عسل یه نگاهی بنداز ببینم خوشمزس یا نه
اینجا چه کاری انجام میشه در نهایت
( ( ( سنجیدن ) ) )
همین سنجیدن یا وزن کردن
در دادگاه هم استفاده میشه
پس دادگاه میشه
مکان سنجش یا وزن کشی اعمال مردم
خیلی سادس داش حسین
مقاومت نکن
بیا رفیق شیم
مثلا کلمه دادگاه
اگر یه آدم بیسوادی رو در نظر بگیریم
به نظرت اینجا داد رو
چی معنیش میکنه
نهایت نهایت نهایتش
میگه مکانی که مردم سر هم داد میزنن
شخصی که یی سواده
اولین چیزی که به ذهنش میرسه داد زدنه
... [مشاهده متن کامل]
درسته ؟
اما حالا
ما تو تورکی داد داریم
دارت هم داریم
داد تو تورکی یعنی طعم
دارت یعنی وزن
حالا زمانی که میگیم
بالن دادنا باخ
یعنی به طعم عسل یه نگاهی بنداز ببینم خوشمزس یا نه
اینجا چه کاری انجام میشه در نهایت
( ( ( سنجیدن ) ) )
همین سنجیدن یا وزن کردن
در دادگاه هم استفاده میشه
پس دادگاه میشه
مکان سنجش یا وزن کشی اعمال مردم
خیلی سادس داش حسین
مقاومت نکن
بیا رفیق شیم