داختن

لغت نامه دهخدا

داختن. [ ت َ ] ( مص ) دانستن. ( جهانگیری ) ( برهان ).

فرهنگ فارسی

دانستن

گویش مازنی

/daaKheten/ فرو ریختن – فرو ریختن دیوار - از کار افتادن

پیشنهاد کاربران

ما در زبانِ پارسی دو گونه واژه ی "داختن" داریم:
1 - "داختن:دا. آختن" با بُن کُنونیِ "داز=دا. آز" : برآمده از ریشه یِ اوستایی "دا" به همراه " - آختن". برای نمونه در واژه ی "پرداختن".
ریشه هایِ اوستایی که با " - آ" پایان می یابند، می توانند با " - آختن" همراه شوند و یک فعل بسازند.
...
[مشاهده متن کامل]

برای نمونه: ریشه ی اوستاییِ "خشنا" که با زدایشِ "خ"، به ریختِ " شنا" درآمده و سپس با افزودن " - آختن" به ریختِ "شناختن" درآمده است.
2 - "داختن" با بُن کُنونیِ "داز - " : برآمده از ریشه یِ اوستاییِ "دَگ" که در پارسی میانه به ریخت" دَختن، دژیتَن" با بُن کُنونیِ " دَژ" در دسترس بوده و در پارسیِ نو واژه یِ " داختن، دازیدن" با بُن کُنونیِ "داز" را داریم. برای نمونه در واژه یِ "گُداختن =گُ. داختن".
اکنون پرسش اینجاست که آیا واژه ی"انداختن/انداز" برآمده از یکی از دو دسته یِ بالاست؟ اگر هست، کدام یک؟
زبانشناسان باید به آن پاسخ دهند.

پیش از هر چیز باید گفت که واژه ی "برند:Brand" واژه ای آلمانی است و با فعل "brennen" به معنای "سوختن، سوزاندن، داغ گذاشتن" در زبانِ آلمانی همبسته می باشد.
همین گزاره ی بالا، یک ایرانی را بی درنگ به یادِ واژه ی " داغ" می اندازد که هم به معنای "نشان:Zeichen" است و هم از ریشه ی اوستایی "دَگ:dag" به معنای "سوزاندن، سوختن".
...
[مشاهده متن کامل]

کریستین بارتولومه، در فرهنگنامه ی خود واژه ی "برند:Brand" را برابر با واژه یِ اوستاییِ جوان "دَخشَ :daxša " دانسته است؛ که این واژه همانا برابر با واژه یِ پارسیِ میانه "دَخشَک :daxšak" و واژه ی پارسیِ نو "دَخشه" است. این واژه ی اوستایی از ریشه ی "دَگ: dag" می باشد.
همچنین واژه ی اوستاییِ کهن "دَخشارَ :daxšāra " نیز به معنای " نشان، نشانه، ویژگی یا خصیصه ی برجسته، نشانِ ویژه" و برابر با واژگانِ آلمانی "Kennzeichen ، Zeichen" بوده است. اُزوارشِ این واژه ی اوستایی به زبانِ پارسیِ میانه نیز"دَخشَک" بوده است.
همچنین واژه ی اوستایی "دَخشتَ :daxšta " به معنای " نشان، نشانه، نشانِ ویژه، ویژگی یا مشخصه ی برجسته، ویژگی یا مشخصه ی بیرونی" و برابر با واژگانِ آلمانیِ "aeusseres Merkmal ، Kennzeichen ، Zeichen" بوده است. در اُزوارشِ این واژه ی اوستایی به زبانِ پارسیِ میانه ( بسته به جایهایی که این واژه بکار رفته ) داریم:
1 - دَخشَک 2 - دَژیشن 3 - دَشتان
هر سه واژه یِ بالا از ریشه اوستایی " دَگ" هستند:
1 - دَخشک: آشکار است.
2 - دَژیشن: ریشه یِ اوستاییِ "دَگ:dag" در زبانِ پارسیِ میانه به ریختِ مصدری "دَختن/دَژیتَن" با بُن کُنونیِ "دَژ - " در دسترس بوده است که ما هماینک نیز این واژه را به ریختِ "داختن/دازیدن" با بُن کُنونی "داز - " در واژه ی "گُداختن/گُداز - " در دسترس داریم . واژه یِ "دَژیشن" برآمده از بُن "دَژ" و پسوندِ " - یشن" بوده است که این پسوند همان پسوند " - ِش" در پارسیِ نو است.
3 - دَشتان: بُن گذشته یِ "دَخش" به دو ریخت "دَخشت، دَشت" بوده که با افزودنِ پسوندِ " - آن" به ریخت "دَشتان" درآمده است. ( درست بمانند ریشه ی اوستاییِ "نَس" که کُنیده واژه ی آن به دو ریخت "نَخشتَ، نَشتَ" در دسترس بوده و ما واژه ی "نَشت" را از آن داریم. )
. . . . . . . .
دیدگاه:
به باورِ من، واژه یِ "دَخش" در اوستا، برآمده از ریشه یِ "دَگ" و واج افزاییِ ( =فراسترشِ ) آوای " - ش" می باشد.
واژه ی "دَخش" در زبانِ پارسیِ میانه در همه معناهایِ خود با واژگانِ بالا همبسته می باشد، هرچند با اندریافت و اُزوارشِ درستی از این واژه.
. . . . . . .
پیشنهادِ واژه :
1 - برپایه ی آنچه گفت شد، می توان برای واژه یِ بیگانه ی "برند:Brand" از واژه یِ "دَخش" ، چه با پیشوند چه با پسوند و چه آمیغی با واژه یِ دیگر، بهره گرفت. هر چند ما می توانیم به جای واژه یِ "برند" از واژه یِ "دَختن، دَژیتَن" با بُن کُنونیِ "دَژ" در پارسی میانه یا واژه یِ "داختن، دازیدن" با بُن کُنونیِ "داز" نیز بهره بگیریم.
2 - از همین واژگانِ نامبرده می توان به جای واژگانِ آلمانی "Kennzeichen، Merkmal" بهره گرفت.
3 - می توان به زیبایی برای فعلِ چندمعناییِ آلمانی "merken" از واژه یِ "دَخش، دَخشیدن" بهره گرفت؛ نیاز به یادآوری است که یکی از معناهایِ "merken"، "به یاد سپردن" است و از سوی دیگر ما گُزاره یِ "از دخشه هشتن" را در زبانِ پارسی میانه به معنای " از یاد بردن" داریم که در اینجا "دخشه" به معنای "یاد، یادواره" می باشد. همچنین واژه یِ "merken" با واژه یِ " مارک:Mark" به معنای " نشان" نیز همریشه می باشد.
پَسگشت:
ستون 676 از نبیگ " فرهنگنامه زبان ایرانی کهن" ( کریستین بارتولومه )

داختن
بررسیِ واژگانِ "دا، داختَن/دازیدَن، پرداختن/پردازیدَن" در زبانِ پارسی:
شاید بپرسید که کارواژه یِ " داختن/دازیدن" در "پرداختن/پردازیدن" از کجا آمده است؟
( " پَر " در "پَرداختَن" به روشنی " پیشوند" است. )
...
[مشاهده متن کامل]

"داختَن/دازیدَن" در اینجا برآمده از واژه یِ اوستاییِ "دا" و کارواژه یِ " آختَن/آزیدَن" است:
بخشِ1 - "دا":
"دا" کارواژه ای است که در زبانهایِ پارسیِ باستان، اوستاییِ کهن و جوان بکار می رفته است.
مجهولی گذشته یِ این کارواژه، " داتَ" بوده است که اگر بخواهیم به زبانِ پارسیِ کُنونی برگردانیم، "داده" از کارواژه یِ "دادَن" بدست می آید ( PPfP در فرتورِ زیر نمایانگر همین موضوع است ) .
واژه یِ "دا" دارایِ چمار ( =معنا ) هایِ گوناگونی بوده است. من در اینجا به پُرکاربردترین چمارهایِ "دا" بنابرآنچه در نبیگِ ( =کتابِ ) "فرهنگنامه یِ زبانِ ایرانیِ کهن" نوشته یِ " کریستین بارتولومه" آمده است، اشاره می کنم ( دسته بندی ها از نویسنده یِ این پیام می باشد ) :
1 ) دادن، بخشیدَن، اعطاء کردن، اهدا کردن، پیشکش کردن
1. 1 ) تهیه کردن، تدارک دیدن، فراهم ساختن
1. 2 ) تخصیص دادن، اختصاص دادن
2 ) چیزی را گذاشتن ( گذاردَن ) ، هشتَن، قراردادن
2. 1 ) zurechtlegen: ( به گونه ای چیزها را "قراردادن/چیدن/گذاشتن" که برایِ انجامِ کاری " آماده باشد". ) حاضر و آماده کردن، آماده گذاشتن، مهیا کردن، تدارک دیدن، درست کردن، ترتیب دادن
2. 2 ) تعیین کردن ( معین کردن ) ، برقرار کردن، گماردن ( اختصاص دادن ) ، بنا نهادَن ( بنیاد نهادن )
2. 3 ) کسی را " گُماردن" بعنوانِ - ، کسی را "گماردن/اختصاص دادن" برایِ - ، کسی را " تعیین کردن" برایِ - ، کسی را "منصوب کردن" برایِ - ،
2. 4 ) به کسی در دستانش تحویل دادن ( =به دستانِ کسی تحویل دادن )
3 ) فرآوردَن، پدیدآوردن، به وجود آوردَن، آفریدَن
4 ) چیزی را در اختیار گرفتن، دریافت کردن، بدست آوردن
5 ) ( چیزی یا کاری ) را انجام دادن، کردن، راه انداختن
6 ) "واداشتن" به ( کاری ) ، "یاری رساندن" برایِ ( انجام کاری )
6. 1 ) کسی را " واداشتن" برایِ ( انجام کاری ) ، به کسی "یاری رساندن" برایِ ( انجامِ کاری )
7 ) قصد و برنامه برایِ انجام کاری داشتن، تصمیم به انجامِ کاری گرفتن، درصدد بودن، برآن شدن
7. 1 ) برای خود "هدف ( تصمیم و برنامه ) داشتن، هدف گذاری کردن"
8 ) پَست کردن، پایین آوردن، خوار کردن، بدنام کردن
بنابرآنچه در نبیگِ "فرهنگِ واژه هایِ اوستا" آمده است، "دا" دارایِ چمارهایِ زیر نیز آمده است:
9 ) دانستَن، اندیشیدن
10 ) چیدن و بُریدنِ ( کاه و گیاه با داس )
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
بخشِ 2 - " آختَن/آزیدَن":
بُن کنونیِ " آختَن"، " آز" می باشد.
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
اکنون دریافته می شود که "داختن" به چمِ " انجام دادن، کردَن" به گزینه یِ ( 5 ) از چمارهایِ بالا اشاره دارد. "دا" در زبانِ اوستایی در این چمار برابر با " facere "در لاتین و " tun، betaetigen، leisten " در زبانِ آلمانی است و با واژه یِ " do" در زبانهایِ اروپایی و " tun" در زبانِ آلمانی به چمِ " کردَن" "همریشه" است. واژگانِ اوستاییِ "دایات، دایاو، دایَتَ" به چمِ "بجا آوردن" همگی برآمده از واژه یِ "دا" در چمارِ ( 5 ) هستند.
همچنین "داختَن" به چمِ "دانستَن" نیز به گزینه یِ ( 9 ) از چمارهایِ بالا اشاره دارد.
ولی ما اکنون می خواهیم به شیوه یِ "بازی هایِ زبانیِ ویتگنشتاین" کارواژه یِ "پرداختن" را واکاویم:
1 - در یک بازیِ زبانی فردِ X می گوید: این پول را "بپرداز".
در اینجا "دا" در کارواژه یِ "پرداختَن" چنانکه از چمارهایِ بالا دریافته می شود، به "دادن" اشاره دارد؛یعنی گزینه ( 1 ) از چمارهایِ بالا.
2 - در یک بازیِ زبانیِ دیگر فردِ Y می گوید: فلان بازیکن این توپ را برایِ بهمان بازیکن ساخته و "پرداخته" می کند. یا وی در جایِ دیگری می گوید: فلان رویکرد ساخته و "پرداخته" یِ بهمان اندیشه است.
در اینجا "دا" در واژه یِ "پرداخته" به چمِ "مهیاکرده/شده، درست کرده/شده" می باشد؛یعنی گزینه هایِ ( 1. 1 ) و ( 2. 1 ) از چمارهایِ بالا.
3 - در یک بازیِ زبانیِ دیگر فردِ Z می گوید : من به این پُرسمان خواهم "پرداخت".
در اینجا "پرداخت/پرداختَن" به کدامیک از چمارهایِ بالا اشاره دارد؟
چنین دریافته می شود که "پرداختن" دراینجا به چمِ "مشغول شدن، سروکار داشتن" است.
چنانکه در یکی از فرتورهایِ زیر پیداست، "دا" برپایه یِ گزینه یِ ( 5 ) در بالا به چمِ " betaetigen " در زبانِ آلمانی است. در همین زبانِ آلمانی واژه یِ " taetig sein " به چمِ "مشغول بودن" است که با واژه یِ "پرداخت/پرداختن" در بازیِ زبانیِ فردِ Z اینهمان است. واژه یِ " taetig" همریشه و همخانواده با کارواژه یِ " betaetigen" است؛ چنانکه در کارواژه یِ " be. taetig. en" داریم:
"be" پیشوند است/"taetig" در بالا آمده است/"en" نشانه یِ مصدری در زبانِ آلمانی.
از همین رو "پرداخت/پرداختن" در بازیِ زبانیِ Z به چمارِ "انجام دادن، کردن، بجاآوردن، راه انداختن" اشاره دارد یعنی گزینه یِ ( 5 ) .
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
پرسشِ1:
درباره یِ واژگانِ "انداختن" و " ویداختن/گُداختن" و. . . چه می توان گفت؟
پاسخ:هر کدام از این واژگان باید جداگانه بررسی شوند.
برای نمونه من به "داختن/دازیدن" در کارواژه یِ " ویداختَن/گُداختن" و یا "انداختن" به چمِ "اندازه ( گیری ) کردن" چنانکه برآمده از "دا" و " آختن" باشد، باورمند نیستم.
( شاید در آینده آنها را در پانوشتِ واژگانِ " گُداختن" و "انداختن/اندازه" بررسی کنم. )
پرسشِ 2:
من باور دارم در کارواژه یِ " انداختن" به چمِ "پرت کردن، رها کردن" ، "داختن" برآمده از "دا" و " آختَن" است ولی پرسش اینجاست که
آیا "انداختن" در اینجا به پیشوندِ " اَن/هَن" اشاره دارد یا پیشوندِ نفی کننده یِ " اَن/اَنا"؟
( اینهم باید جداگانه بررسی شود. )
پیش آوریِ چنین پرسشهایی نباید مایه یِ دلسردیِ زبانشناسان شود؛ زیرا چنانچه جدایِشی میانِ کارواژه ها رُخ دهد، راه برایِ پیشوندهایِ دیگر و در پیِ آن نوکارواژگان باز می شود.
نکته 1:
چنانچه برپایه یِ پرسشِ 1، "داختن" در "پرداختن" و "گداختن/انداختن" ناهمسان باشند، باید در آوایِ یکی از آنها دست برده یا اگر ریشه هایِ باستانیِ آنها ناهمآوا باشند، باید به ریشه هایِ باستانیِشان واگردیم ( =مراجعه کنیم ) .
پرسشِ 3 و نکته 2:
آیا کارواژه هایِ "دادَن" و "داختَن" که هر دو برآمده از "دا" یکی با نشانه یِ مصدریِ " دَن" و دیگری با " ( آ ) ختن" است، اینهمان هستند؟نَخیر. اگر شما یک "بازیِ زبانی" پیش آورید که در آن "دادَن" چمدار ( =معنی دار ) باشد ولی "داختَن" نَه یا پاژگونه ( =وارونه ) ، همین برای نااینهمان دانستَنِ کارواژه هایِ "دادَن" و "داختَن" بسنده می کند.
( این دو کارواژه را با "پَزیدن" و "پَزافتَن/پَزامیدن" که هر دو برآمده از واژه یِ اوستاییِ "پَچ" یکی با نشانه یِ "دَن" و دیگری با " آفتَن/آمیدن" است، همسنجی کنید تا دریابید که چمارِ یکسانی ندارند. )
نکته 3:
همه یِ چمارهایِ "پرداختن" را می توان در واژه یِ اوستاییِ "دا" پی جویید. برای نمونه واژه یِ "پرداختَن" در پارسی میانه به چمِ " آزاد/فارغ کردَن از - " نیز بوده است که برایِ اندریافتِ ریشه یِ آن باید به واژه یِ اوستاییِ " پَئیری. دا" به چمِ "واهشتن، رها کردن" واگشت ( =مراجعه کرد ) که " پَئیری" در اوستایی همان پیشوندِ " پَر" است.
پیشنهاد1:
برایِ کارواژه هایی همچون ( to operate، to funktion و. . . ) باید برابرهایِ درخوری در زبانِ پارسی یافت. چنانکه در یکی از فرتورهایِ زیر نمایانگر است، می توان از کارواژه یِ "داختن" برایِ واژه یِ بیگانه یِ "to operate" بهره برد؛ ولی گذرایِ کارواژه یِ "داختن" یعنی "دازانیدن" پیشنهادِ بسیار درخورتری است. می توان از کارواژه یِ "دازانیدن" واژگانی همچون "دازانِش، دازانه، دازانِشگر و. . . " به جایِ واژگانی همچون " operator، operation و. . . " بهره برد. " operate" در زبانِ پارسی بیشتر به چمِ "بکار انداختن، راه انداختن" است.
( این تنها یک پیشنهاد از چندین پیشنهادم برایِ واژگانِ "to operate، to funktion" در زبانهای اروپایی و " betaetigen، funktionieren" در زبانِ آلمانی است ) .
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
پَسگَشتها ( references ) :
1 - بخشهایِ 711 تا 723 از نبیگِ "فرهنگنامه یِ زبانِ ایرانیِ کهن" نوشته یِ "کریستین بارتولومه"
2 - رویبرگهایِ 712 تا 720 و رویبرگِ 732 از نبیگِ "فرهنگِ واژه هایِ اوستا"

داختنداختنداختنداختنداختن
داختن رو همانطور که دوستمون گفتن کارواژه می باشد و در انداختن و
پرداختن و گداختن امده
انداختن=اند داخت= اند ( مقدار و اندازه ) داختن ( عمل و کار ) = به مقدار مشخص انجام شده
پرداختن = پر ( سبک و ساده ) داختن= کاری که کم و سبک انجام شود
...
[مشاهده متن کامل]

گداخت=گود داختن = کاری که بسیار و سنگین بدان عمل شود= مانند گداخته اتش= اتش سنگین و بسیار کار شده
گویا از همین واژه واژه داغ ساخته شده که امروز به چیز گرم داغ گویند اما در گدشته به هر نوع کار و عملی داخت میگفتند
کم داغ کن = عمل کمی روی ان انجام بده

( داختن ) کارواژه است که در زبان پارسی بیشتر با پیشوند همراه است:
اَن/هَن: انداختن
وی/گُ:ویداختن یا گُداختن
پَر: پرداختن