خوران خوران

لغت نامه دهخدا

خوران خوران. [ خوَ خوَ / خ ُ خ ُ ] ( ق مرکب ) در حال خوردن. در حال اکل یا شرب. در حال خوردن یا نوشیدن : نان بخوردند و باز دست بشراب بردند و خوران خوران می آمدند تا خیمه مسعود. ( تاریخ بیهقی ). برنشسته خوران خوران بکوی عباد گذر کرد. ( تاریخ بیهقی ).

فرهنگ فارسی

در حال خوردن در حال اکل یا شرب

پیشنهاد کاربران

"چنان افتاد که حصیری با پسرش بوالقاسم به باغ رفته بودند. به باغ خواجه علی میکائیل که نزدیک است، و شراب بی اندازه خورده و شب آنجا مقام کرده و آنگاه صبوح کرده - و صبوح ناپسندیده است و خردمندان کم کنند - و تا میان دو نماز خورده و آنگاه برنشسته و خوران خوران به کوی عبّاد گذر کرده"
...
[مشاهده متن کامل]

تاریخ بیهقی، مجلّد ششم