خواهشک

پیشنهاد کاربران

"چون لختی براندم، آوازی به گوش من آمد. باز نگریستم، مادر بچه بود که بر اثرِ من می آمد و غریوی و خواهشکی می کرد. اسب برگردانیدم به طمعِ آنکه مگر وی را نیز گرفته آید، و بتاختم، چون باد از پیش من برفت. "
تاریخ بیهقی، مجلّد ششم