خنیرس: واژه خنیرس که بصورتهای ( خونیرث - خونیرس - خنیرث - خنیرس - هنیره … ) بکار رفته است همیشه با لقب «بامی» بمعنی: درخشان، فروغمند، خرم، شاد … آمده است - همانطور که بلخ - خنیرس نام سرزمین ایران است و ایرانشهر، یا کشور ایران، یا فلات ایران را، خنیرس میگفتند، با توجه به متن همین کتاب که گاه بخشی از ایران را بنام تمام ایران میخواندند، مانند فارس که ناحیه یی است از ایران و بعمنی تمام ایران بکار رفته و نیز بابل که بخش غربی ایران است و اغلب بجای تمام ایران و با نام «ایرانشهر»، خوانده شده است. و نکته جالب تر اینکه چون مغرب زمینیان تنها با مغرب ایران ( بابل و عراق ) ارتباط داشتند ایران را تنها «میانرودان» ( بین النهرین ) تصور میکردند و همچنین خود مردم ساکن در «میانرودان» چنین تصور میداشتند و بهمین جهت است که گاه بابل را با لقب «خنیرث» میخواندند.
... [مشاهده متن کامل]
درست مانند امروز که تمام اروپائیان و به پیروی از آنان بیشتر مردم جهان، ایران را «پرس» یا «فارس» مینامند، ابوالحسن مسعودی اندولسی در کتاب «التنبیه و الاشراف» پیرامون بابل مینویسند: «اقلیم چهارم به بابل منسوب است و به این نام شناخته شده است این سرزمین به کلدانی، که همان سریانی است - خنیرث - نام دارد و همه طبقات ایرانی بهمین نام - خنیرث - نامیده شده اند».
برای اینکه پیشینه این واژه را از کهنترین زمان تا عصر اسلامی وارسی کنیم، بگذشته دور برمیگردیم و کتابهای پیش از اسلام را ورق میزنیم تا با نام «خنیرس» آشنا شویم.
کهنترین جائی که از «خنیرس» نام برده شده است کتاب اوستا است ( در یسنا که قدیمتر است و هم درشتها که نسبت به گاهان ویسنا جدیدتر است ) در یسن 57 بند 31 و نیز در هادخت نسک ( فرگرد 1 بند 14 ) از «خنیرس» بنام میهن ایرانیان نامبرده شده است. در مهریشت از یشتها ( کرده 4 بند 15 ) واژه «خنیرس» با صفتش «بامی» بصورت مضاف الیه ( این کشور خنیرس بامی ) بکار رفته است و ترجمه اوستائی آن اینست:
«به این کشور خنیرس بامی، آنجا که موجودات بسیار دارند و درمان بخش موجودات، مهر توانگران است» و این واژه در متن اوستا به این صورت است.
( محل دست نویس ص 18 مجله ش 132 )
و در همین مهریشت ( کرده 17 بند 67 ) از حرکت مهر بسوی «خنیرث» سخن بمیان آمده است و عبارت آن بند اینست: «مهر را می ستاایم که دارای دشتهای فراخ است، که از سخن راستین آگاه است. زبان آوری که دارای هزار گوش است. که با گردونه چرخ بلند بطرز مینوی ساخته شده از کشور ارزهی بسوی کشور خنیرث شتابد از نیروی زمان و از فرمزدا آفریده و از پیروی اهورا آفریده برخوردار است در همین مهریشت ( کرده 14 بند 15 ) نام خنیرث با شش کشور دیگر آمده است. که «خنیرس» با لقب «بامی» بزرگترین و بهترین کشورها است. عین بند مهریشت اینست «به کشور ازرهی و سوهی به فرددفشو و ویدذفشوبه و اروبرشتی و واروجرشتی است مهر توانگران است» چنانکه می بینیم هفت کشور یا هفت بوم در این نام برده شده است در گاهان یسنای 32 پاره 3 بصورت هفت بوم یاد شده و دربخشهای دیگر اوستا واژه ( کرشور= کشور جای «بومی» را گرفته است ) در آیین برهمنان نیز روی زمین به هفت کشور بخش شده است در اوستا به صورت «هپتو کرشور» خوانده شده است این نامها ( در برخی از کتابهای پس از اسلام با اندک اختلافی عیناً بکار رفته اند ) در کتاب بندهشن ( بخش 15 بند 27 ) ضمن شرح کشورهای گوناگون از خنیرس بعنوان میهن ایرانیان و شریفترین بخش زمین سخن بمیان آمده است و در ( بند 1 ) بندهشن پیرامون کشورهای جهان بحث مفصلی شده است و از سی وسه بخش زمین گفتگو شده که در روزی که «تشتر» ( ایزد باران ) بارندگی کرد نصف گیتی را آب فرا گرفت و باقیمانده زمین به هفت کشور بخش شد، کشوری که در میان و دل شش کشور دیگر جای داشت، «خونیرس» نام دارد که بهتر و زیباتر از کشورهای پیرامون خود است. در خراسان ( مشرق ) آن سوه در خوروران ( مغرب ) آن ارزه و در نیروج ( جنوب ) آن فرددفش و ویددفش در آپاختر ( شمال ) آن وروبرشت و روجرشت واقع است و «خنیرس» درمیان و دل اینها جای دارد که بخشی از دریای ( فراخگرت ) پیرامون آنرا فرا گرفته است. اهریمن به این کشور خنیرس آسیب فراوان پدید آورد که دیدگوان و دلیران در این بوم پدید آمده اند و دین نیک مزدیسنی از اینجا برخاست و بدیگر کشور راه یافت و سوشیانس از این جا ظهور خواهد کرد و اهریمن را ناتوان خواهد ساخت و رستاخیز پدید خواهد آورد و زندگی مینوی آینده را آغاز خواهد کرد.
در نوشته های فارسی پس از اسلام نخستین اثری که از خنیرس و کشورهای پیرامونش در آن سخن رفته است مقدمه شاهنامه ابومنصوری است، که کاملاً با مطالب «یشنها» مطابق است و عین عبارت آن چنین است: ( هر کجا آرامگاه مردمان بود - به چهار سوی جهان از کران تا کران این زمین را ببخشیدند و به هفت بهر کردند و هر بهری را یکی کشور خواندند، نخستین را ارزه خواندند دوم را شبه خواندند، سوم را فرددفش خواندند، چهارم را ویددفش خواندند، پنجم را ووربرست خواندند، ششم را دورجرست خواندند، هفتم را که میان جهانست خنیرس خواندند، و خنیرس بامی اینست که ما بدو اندریم و شاهان او را ایرانشهر خواندند. ابوریحان بیرونی در کتاب التفهیم کشورهای هفتگانه را بصورت ویژه یی رسم کرده که شش دایره در پیرامون و ایران شهر در میان شش دایره دیگر واقع است. و مینویسد … و پارسیان نخست مملکت ها بهفت کشور قسمت کردند و این قسمت از هرمس حکایت کنند چنین بر این صورت»:
صورت نقل شده از کتاب التفهیم
آنچه در کتاب التفهیم آمده است با نوشته های اوستا بندهشن و مقدمه شاهنامه ابومنصوری کاملاً مطابق نیست اما شگفت آور است که یاقوت حموی در معجم البلدان شرح و طرح هفت کشور را از ابوریحان نقل میکند و کاملاً با اوستا و بندهشن و مقدمه شاهنامه ابومنصوری مطابق است عین عبارات یاقوت چنین است:
«قال ابوریحان قسم الفرس الممالک المطیعه با ایرانشهر فی سبع کشورات و خطوط احوال کل مملکته دائره و سموها کشورا و کشخر او معلوم ان دوایر المتساویه لتحیط بواحده منها متماسه الا اذا کا . . .
... [مشاهده متن کامل]
درست مانند امروز که تمام اروپائیان و به پیروی از آنان بیشتر مردم جهان، ایران را «پرس» یا «فارس» مینامند، ابوالحسن مسعودی اندولسی در کتاب «التنبیه و الاشراف» پیرامون بابل مینویسند: «اقلیم چهارم به بابل منسوب است و به این نام شناخته شده است این سرزمین به کلدانی، که همان سریانی است - خنیرث - نام دارد و همه طبقات ایرانی بهمین نام - خنیرث - نامیده شده اند».
برای اینکه پیشینه این واژه را از کهنترین زمان تا عصر اسلامی وارسی کنیم، بگذشته دور برمیگردیم و کتابهای پیش از اسلام را ورق میزنیم تا با نام «خنیرس» آشنا شویم.
کهنترین جائی که از «خنیرس» نام برده شده است کتاب اوستا است ( در یسنا که قدیمتر است و هم درشتها که نسبت به گاهان ویسنا جدیدتر است ) در یسن 57 بند 31 و نیز در هادخت نسک ( فرگرد 1 بند 14 ) از «خنیرس» بنام میهن ایرانیان نامبرده شده است. در مهریشت از یشتها ( کرده 4 بند 15 ) واژه «خنیرس» با صفتش «بامی» بصورت مضاف الیه ( این کشور خنیرس بامی ) بکار رفته است و ترجمه اوستائی آن اینست:
«به این کشور خنیرس بامی، آنجا که موجودات بسیار دارند و درمان بخش موجودات، مهر توانگران است» و این واژه در متن اوستا به این صورت است.
( محل دست نویس ص 18 مجله ش 132 )
و در همین مهریشت ( کرده 17 بند 67 ) از حرکت مهر بسوی «خنیرث» سخن بمیان آمده است و عبارت آن بند اینست: «مهر را می ستاایم که دارای دشتهای فراخ است، که از سخن راستین آگاه است. زبان آوری که دارای هزار گوش است. که با گردونه چرخ بلند بطرز مینوی ساخته شده از کشور ارزهی بسوی کشور خنیرث شتابد از نیروی زمان و از فرمزدا آفریده و از پیروی اهورا آفریده برخوردار است در همین مهریشت ( کرده 14 بند 15 ) نام خنیرث با شش کشور دیگر آمده است. که «خنیرس» با لقب «بامی» بزرگترین و بهترین کشورها است. عین بند مهریشت اینست «به کشور ازرهی و سوهی به فرددفشو و ویدذفشوبه و اروبرشتی و واروجرشتی است مهر توانگران است» چنانکه می بینیم هفت کشور یا هفت بوم در این نام برده شده است در گاهان یسنای 32 پاره 3 بصورت هفت بوم یاد شده و دربخشهای دیگر اوستا واژه ( کرشور= کشور جای «بومی» را گرفته است ) در آیین برهمنان نیز روی زمین به هفت کشور بخش شده است در اوستا به صورت «هپتو کرشور» خوانده شده است این نامها ( در برخی از کتابهای پس از اسلام با اندک اختلافی عیناً بکار رفته اند ) در کتاب بندهشن ( بخش 15 بند 27 ) ضمن شرح کشورهای گوناگون از خنیرس بعنوان میهن ایرانیان و شریفترین بخش زمین سخن بمیان آمده است و در ( بند 1 ) بندهشن پیرامون کشورهای جهان بحث مفصلی شده است و از سی وسه بخش زمین گفتگو شده که در روزی که «تشتر» ( ایزد باران ) بارندگی کرد نصف گیتی را آب فرا گرفت و باقیمانده زمین به هفت کشور بخش شد، کشوری که در میان و دل شش کشور دیگر جای داشت، «خونیرس» نام دارد که بهتر و زیباتر از کشورهای پیرامون خود است. در خراسان ( مشرق ) آن سوه در خوروران ( مغرب ) آن ارزه و در نیروج ( جنوب ) آن فرددفش و ویددفش در آپاختر ( شمال ) آن وروبرشت و روجرشت واقع است و «خنیرس» درمیان و دل اینها جای دارد که بخشی از دریای ( فراخگرت ) پیرامون آنرا فرا گرفته است. اهریمن به این کشور خنیرس آسیب فراوان پدید آورد که دیدگوان و دلیران در این بوم پدید آمده اند و دین نیک مزدیسنی از اینجا برخاست و بدیگر کشور راه یافت و سوشیانس از این جا ظهور خواهد کرد و اهریمن را ناتوان خواهد ساخت و رستاخیز پدید خواهد آورد و زندگی مینوی آینده را آغاز خواهد کرد.
در نوشته های فارسی پس از اسلام نخستین اثری که از خنیرس و کشورهای پیرامونش در آن سخن رفته است مقدمه شاهنامه ابومنصوری است، که کاملاً با مطالب «یشنها» مطابق است و عین عبارت آن چنین است: ( هر کجا آرامگاه مردمان بود - به چهار سوی جهان از کران تا کران این زمین را ببخشیدند و به هفت بهر کردند و هر بهری را یکی کشور خواندند، نخستین را ارزه خواندند دوم را شبه خواندند، سوم را فرددفش خواندند، چهارم را ویددفش خواندند، پنجم را ووربرست خواندند، ششم را دورجرست خواندند، هفتم را که میان جهانست خنیرس خواندند، و خنیرس بامی اینست که ما بدو اندریم و شاهان او را ایرانشهر خواندند. ابوریحان بیرونی در کتاب التفهیم کشورهای هفتگانه را بصورت ویژه یی رسم کرده که شش دایره در پیرامون و ایران شهر در میان شش دایره دیگر واقع است. و مینویسد … و پارسیان نخست مملکت ها بهفت کشور قسمت کردند و این قسمت از هرمس حکایت کنند چنین بر این صورت»:
صورت نقل شده از کتاب التفهیم
آنچه در کتاب التفهیم آمده است با نوشته های اوستا بندهشن و مقدمه شاهنامه ابومنصوری کاملاً مطابق نیست اما شگفت آور است که یاقوت حموی در معجم البلدان شرح و طرح هفت کشور را از ابوریحان نقل میکند و کاملاً با اوستا و بندهشن و مقدمه شاهنامه ابومنصوری مطابق است عین عبارات یاقوت چنین است:
«قال ابوریحان قسم الفرس الممالک المطیعه با ایرانشهر فی سبع کشورات و خطوط احوال کل مملکته دائره و سموها کشورا و کشخر او معلوم ان دوایر المتساویه لتحیط بواحده منها متماسه الا اذا کا . . .