خلمهxeleme[اسم] در گویش گوغر، گوسفند خردسال وتازه چر را گویند. به ماناک:�ای بچه وو براخودش خلمه چرُنی شده به تنهایی پسینا خلمه ها رِ تو خلمه دُنی جا می کنه�یعنی این پسرک ماشالا به سن خلمه چرانی رسیده وبه تنهایی قادر است غروب ها خلمه ها رادر خلمه دان ( خوابگاه بره ها ) جا کند .
... [مشاهده متن کامل]
دوگمانه ریشه شناسی:
۱ - گمان می رودخلمه در اصل �خرد رمه� ( گلهٔ کوچک ) بوده است. به دلیل شباهت تلفظ و تحول آوایی، �خرد رمه� به �خرمه� سپس به �خلمه� تبدیل شده باشد. این یک ریشه شناسی ذوقی عامیانه است و سند زبان شناختی محکمی ندارد . ولی حسنش این است که ساخت واژه را به اقتضای زندگی روستایی توجیه می کند
۲ - در متون لغوی کهن ( مانند منتهی الارب و به تبع آن لغت نامه دهخدا ) واژه عربیِ �خِلْمَة� به معنای �چرنده� ضبط شده است که انطباق معنایی نزدیکی با مرحله ی شروعِ چرا در دام های خردسال دارد. با این حال، بسیاری از زبان شناسان و گویش پژوهان ( همچون دکتر محمد حسن دوست در بررسی واژگان محلی ) این قبیل اصطلاحات را که در حوزه های زیستی و دامپروری کاربرد دارند، گنجینه ای از واژگان اصیل و کهن بومی ایرانی می دانند که در بستر گویش های شفاهی حفظ شده اند.
محمدجعفر نقوی
هم خانواده ها:
خلمه چرُن ( خلمه چرون ) /خلمه دون ( شبگاه خلمه ها )
رچوپان خوش ذوقی ترانه ای با خودش زمزمه می کرد با این مطلع:
خلمه ها رِ تو خلمه دون خلمه چرون جا می کنه
هنوز آفتو نزده صبح بِیُم جیق می زنه همه رِ ور پا می کنه!
خَلمَه: ( درگویش گوغر خِلِمِه ) بزغاله وبره های کوچک. دام سبک خردسال.
نمونه:تاصدای خلمه درصدای رمه هوش را کلافه نکرده است. ( کلیدر ج۸ص۲۱۴۹ ) محمدجعفر نقوی
خلَمَه/kh'lămă : گله بره، بزغاله های شیر خوار.
زبانزد:
پسرم آنجاست، دارد خلمه می چراند.
کلیدر
محمود دولت آبادی
در اصل خرد رمه بوده است چون به بره و بزغاله هایی که جدا از مدران خود به چرا می روند خلمه میگویند و گله خلمه را شب ها به آغل می اورند و پیش از اذان صبح باز به بیابان می برند ولی به عقیده حقیر خرد رمه بوده که شده خرمه یا خلمه