خلاصه کردن
معنی انگلیسی:
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف ها
مختصر کردن، کوتاه کردن، خلاصه کردن
مختصر کردن، کوتاه کردن، خلاصه کردن، اگاهی دادن
خلاصه کردن، خلاصه نمودن
خلاصه کردن، خلاصه ساختن، بطور مختصر بیان کردن
خلاصه کردن
خلاصه کردن، متمرکز کردن، مجسم کردن، صورت خارجی به چیزی دادن
خلاصه کردن، بهم فشردن، کوتاه نمودار کردن
خلاصه کردن
فارسی به عربی
پیشنهاد کاربران
اینجا یک کلاس درس است . یکی از بچه ها در حال خواب است . کاغذ و کتاب هایش روی زمین ریخته است . دو نفر از دانش آموزان در حال دویدن هستند بیل سعی می کند نقاشی بکشد کلی کاغذ دورش هست
اینجا یک کلاس درس است یکی از بچه ها در حال خواب است کتاب و کاغذ هایش روی زمین ریخته است دو نفر از بچه ها در حال دویدن هستند بیل می خواهد نقاشی بکشد کلی کاغذ دورش هستند
خلاصه کردن


تلخیص
کوتهیدن.