خفریق

لغت نامه دهخدا

خفریق. [ خ َ ] ( اِ ) ندامت. || ( ص ) زشت و بدهیکل. ( ناظم الاطباء ) ( یادداشت بخط مؤلف ) : چنانکه معشوق کسی با همه خونها و خفریقها مشترک است ولی عاشق بجز خوبی از او چیز دیگری نمی بیند. ( فیه ما فیه ). || شرمگین. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) گنده و پلید .
ندامت یا زشت و بد هیکل

فرهنگ عمید

پلید.

پیشنهاد کاربران

خفریق= همانطور که دوستان اشاره کردند، یکی از معانی آن پلیدی، زشتی و حتی بدهیکلی است.
�آدمی خفریق و بدکردار را مردم از خود می رانند. �
اما دیگر معنی پرکاربرد آن به معنی ندامت، پشیمانی و شرمگینی است.
...
[مشاهده متن کامل]

�چون دوران تباهش به سر رسید، خفریق بر او چیره گشت و روزهای ملال و ملامتش آغاز شد. �
در برخی نسخه های طبی عربی و فارسی، “خفریق” یا “خفقیق” برای حالت نفس تنگی یا خفقان هم به کار رفته، ولی این کاربرد متأخر و نادر است. در برهان قاطع و برخی متون طب قدیم، واژه خفریق بیشتر با ریشه خفقان و خفقة مرتبط دانسته شده است.
�ناگهان دچار خفریق شد و احساس کرد هوا کم است. �

زشت
پلید
بدجنس
بدهیکل
تنفر
کز کجا آوردمت ای بدنیت
که از آن آید همی خفریقیت
✏ �مولانا�