خسق
لغت نامه دهخدا
خسق. [ خ َ س َ ] ( اِ ) گلی است که آن را به صفاهانی گل کاویشه گویند و به عربی عصفر خوانند. ( برهان قاطع ). کافشه. کاجیره. گل رنگ. ( یادداشت بخط مؤلف ).
فرهنگ فارسی
پیشنهاد کاربران
خسرق ( خاس راق ) روستایی در اسکو آذربایجانشرقی، حرف قاف در زبان فارسی نیست.
اسم مکان ها و اسم خیلی از روستاهای ایران آخرش قاف دارد. این اسم مکان ها تورکی است. مثل، کلوانق، نودوزق، ایرانق، زرنق، ایلانیق. .
... [مشاهده متن کامل]
خاس مثل خاساوان ( شبستر ) ،
راق مثل بایراق ( پرچم ) ، یاپراق ( برگ، یرپاق ) ، توپراق ( خاک، تورپاق )
قاف حرف مشترک بین زبان عربی و زبان تورکی است. ولی این به این معنا نیست. که کلمات تورکی را عربی بدانیم. مثلا قال عربی یعنی گفت و قال تورکی یعنی بمان ( قال گذاستن )
قل عربی یعنی بگو، قل تورکی یعنی بازو ( قلچماق )
غلام عربی یعنی پسر بچه ، برده جنسی، غلام تورکی ( قلام، قول آم، یعنی من بنده خدا هستم ) مثل قول لوق ائله ماق
اسم مکان ها و اسم خیلی از روستاهای ایران آخرش قاف دارد. این اسم مکان ها تورکی است. مثل، کلوانق، نودوزق، ایرانق، زرنق، ایلانیق. .
... [مشاهده متن کامل]
خاس مثل خاساوان ( شبستر ) ،
راق مثل بایراق ( پرچم ) ، یاپراق ( برگ، یرپاق ) ، توپراق ( خاک، تورپاق )
قاف حرف مشترک بین زبان عربی و زبان تورکی است. ولی این به این معنا نیست. که کلمات تورکی را عربی بدانیم. مثلا قال عربی یعنی گفت و قال تورکی یعنی بمان ( قال گذاستن )
قل عربی یعنی بگو، قل تورکی یعنی بازو ( قلچماق )
غلام عربی یعنی پسر بچه ، برده جنسی، غلام تورکی ( قلام، قول آم، یعنی من بنده خدا هستم ) مثل قول لوق ائله ماق