خسرق

لغت نامه دهخدا

خسرق. [ خ َ رَ ] ( اِخ ) دهی است از حومه بخش اسکو شهرستان تبریز، واقع در دو هزارگزی باختر بخش و پانصدگزی شوسه تبریز اسکو. این ده در جلگه قرار دارد با آب و هوای معتدل. آب آن از چشمه و قنات و محصول آن غلات و بادام و گردو و شغل اهالی زراعت و گله داری و راه شوسه است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4 ).

فرهنگ فارسی

دهی است از حومه بخش اسکو شهرستان تبریز واقع در دو هزار گزی باختر بخش و پانصد گزی شوسه تبریز اسکو .

پیشنهاد کاربران

خسرق ( خاس راق ) حرف قاف در زبان فارسی نیست.
اسم مکان ها و اسم خیلی از روستاهای ایران آخرش قاف دارد. این اسم مکان ها تورکی است. مثل، کلوانق، نودوزق، ایرانق، زرنق، ایلانیق. .
خاس مثل خاساوان ( شبستر ) ،
...
[مشاهده متن کامل]

راق مثل بایراق ( پرچم ) ، یاپراق ( برگ، یرپاق ) ، توپراق ( خاک، تورپاق )
قاف حرف مشترک بین زبان عربی و زبان تورکی است. ولی این به این معنا نیست. که کلمات تورکی را عربی بدانیم. مثلا قال عربی یعنی گفت و قال تورکی یعنی بمان ( قال گذاستن )
قل عربی یعنی بگو، قل تورکی یعنی بازو ( قلچماق )
غلام عربی یعنی پسر بچه ، برده جنسی، غلام تورکی ( قلام، قول آم، یعنی من بنده خدا هستم ) مثل قول لوق ائله ماق

پر آب