دیکشنری
مترجم
بپرس
خرد کیشی
دنبال کنید
لغت نامه دهخدا
خردکیشی. [ خ ِ رَ ] ( حامص مرکب ) کارگزاری عقل. دستور عقل و فراست. ( از ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
کارگزاری عقل دستور عقل و فراست
پیشنهاد کاربران
عاقل
خردمند
خردپیشه
عالم
ز دانش یافت قدری آن خرد کیش
که شاهش داد جا در پهلوی خویش
✏ وحشی بافقی
+ عکس و لینک