حیص و بیص

/heysobeys/

مترادف حیص و بیص: جریان، حین، گیرودار، میانه

برابر پارسی: کشاکش

معنی انگلیسی:
dilemma, perplexity

فرهنگ فارسی

سعد بن محمد بن سعد صیفی تمیمی شاعری است مشهور از مردم بغداد که به ابوالفوارس ملقب بود .

فرهنگ معین

( ~ُ بِ ) [ ع . ] (اِمر. ) گیر و دار، تنگی و گرفتاری .

فرهنگ عمید

۱. تنگی، گرفتاری، گیرودار.
۲. تنگی و گرفتاری که رهایی از آن ممکن نباشد.

مترادف ها

fix (اسم)
تنگنا، گیر، حیص و بیص، افیون

فارسی به عربی

مازق

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• گریه و زاری / داد و فریاد
• شیون و ناله ی زیاد ( اغلب همراه با جیغ و فریاد )
• ( در کاربرد عامیانه ) غوغا و سر و صدای بی مورد
🔸 معنی دقیق:
یک اصطلاح عامیانه در زبان فارسی است که به گریه و زاریِ همراه با داد و فریاد، شیون، و ناله های بلند گفته می شود. این عبارت معمولاً برای موقعیت هایی به کار می رود که فردی به شدت ناراحت است و با جیغ و فریاد، ناراحتی یا اعتراض خود را نشان می دهد، اغلب به شکلی اغراق آمیز. بار معنایی آن منفی تا طنزآمیز است و در مکالمات روزمره و متون غیررسمی کاربرد دارد.
...
[مشاهده متن کامل]

" دور و دراز ":حیص و بیص.
هناهین
حیص و بیص ( نادرست )
حیص بیص ( درست )
.
گیر و دار ( نادرست )
گیر دار ( درست )
.
در ترکیبات وصفی و اضافی نیازی به آوردن "واو" میان کلمات نیست!