حکم کردن


مترادف حکم کردن: امر کردن، دستور دادن، فرمایش دادن، فرمودن، فرمان دادن، رای صادر کردن، قضاوت کردن، داوری کردن، فتوا دادن، نظر دادن، رای دادن، اقتضا کردن، ایجاب کردن، کارآیی داشتن، نقش پرداز بودن، حکومت کردن، حکم راندن، فرمان روایی

معنی انگلیسی:
command, decree, dictate, judge, ordain, order, render, to judge

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - فرمان دادن امر کردن . ۲ - حکومت کردن فرمانروایی کردن . ۳ - قضاوت کردن فتوی دادن .

مترادف ها

adjudicate (فعل)
داوری کردن، حکم کردن، احقاق کردن

rule (فعل)
اداره کردن، حکم کردن، مسلط شدن بر، حکومت کردن

command (فعل)
حکم کردن، فرمودن، امر کردن، فرمان دادن

decree (فعل)
حکم کردن

فارسی به عربی

احکم , قاعدة , مرسوم

پیشنهاد کاربران

بررسیِ ریشه یِ "نی. ستا" در زبانِ پارسیِ باستان و پیشنهادِ واژه ی" نِستادَن/نِست - " در زبانِ پارسی:
ما در زبانِ پارسیِ باستان با واژگانی همچون "niyaštāyam، niyaštāya، ništāya " روبرو می شویم که یا با مصدرِ وابسته یا با واژه یِ "داتَ:dāta" می آیند. واژگانِ نامبرده از ریشه یِ " نی. ستا :ni - stā" می باشند که "نی" پیشوند است و این پیشوند در پارسیِ نو به ریختِ " نِ" درآمده است؛ درست بمانندِ " نِشانیدن، نِهادن و. . . ".
...
[مشاهده متن کامل]

"نی. ستا" در زبانِ پارسیِ باستان و اوستایی به معنایِ " دستور دادن، فرمان دادن، اَمر کردن، مقرر کردن، وضع کردن، حکم کردن، تصویب کردن، دستور صادر کردن" بوده است و برابر با واژگانِ آلمانیِ erlassen , geben Befehl , befehlen , anordnen بوده است.
همچنین در اوستایی نیز واژه یِ "ni - štātay" برابر با واژگانِ آلمانیِ "Befehl , Anordnung" می باشد.
. . . . .
برای نمونه در پارسی باستان داشته ایم:
1 - این همان پیکره ی سنگی ای است که داریوش، شاه، "دستور داد:hat angeordnet" در مصر بسازند. ( niyaštāya )
( DSn، روبرگِ 138 از پَسگشتِ 1 )
2 - من "دستور دادم:habe angeordnet" این آبراه، از پیراوه، رودی که از مصر جریان دارد، تا به دریایی که از پارس می آید، فروکنده شود. پس این آبراه همانگونه که "دستور داده بودم: hatte angeordnet" فروکنده شد و کشتی ها ( =ناوها ) از مصر زترِ ( =ازطریقِ ) این آبراه به پارس می رفتند، همانگونه که خواسته بودم. ( niyaštāyam )
( DZc، روبرگِ 150 از پَسگشتِ 1 )
3 - . . . که او ( =ویندَفَرنا ) اَرَکسه را که به دروغ خود را نبوکودرَکَرَه می نامید و مردانی را که بلندپایه ترین پیروانش بودند، دستگیر کرد. من "دستور دادم/مقرر کردم/ دستور صادر کردم: gab Befehl"؛ ( و ) اَرَکسه ( =نبوکودرَکَرَه یِ دروغین ) و مردانی که بلندپایه ترین پیروانش بودند، در بابِل به دارآویخته شدند. ( niyaštāyam )
( DB، روبرگ 74 از پَسگشت 1 )
به همراهِ واژه یِ "داتَ:dāta" در زبانِ پارسیِ باستان:
4 - تو، پسین، هرجا که باشی، اگر چنین می اندیشی: "من شادمان ( در زندگی ) خواهم زیست و هنگام مرگ ( پس از مرگ ) فرخنده ورستگار خواهم بود. " ( پس ) از این داته ( =اَرته، قانون ) که اَهورامزدا "وضع کرده است/مقرر کرده است: har erlassen" پیروی کن. . . . . ( niyaštāya )
( XPh، روبرگ 168 از پَسگشت 1 )
5 - مردی که از داته ای ( =اَرته ای، قانونی ) که اَهورامزدا "وضع کرده است/مقرر کرده است:hat erlassen" پیروی کند، و اَهورامزدا را در . . . پرستش کند، هم در زندگی شادمان خواهد بود و هم در هنگام مرگ ( پس از مرگ ) فرخنده و رستگار خواهد بود. ( ništāya )
( XPh، روبرگ 168 از پَسگشت 1 )
. . . . . . .
نکته و پیشنهاد1: درزبانِ پارسیِ باستان، هر گاه واژگانِ نامبرده یِ بالا با واژه یِ "داتَ" که به معنایِ "اَرته، قانون" است، همراه می شوند، برابر با "مقرر کردن، وضع کردن" می باشند و چنانکه رودیگر اِشمیت در پَسگشتهای شماره 1 و 2 آورده است، برابر با " ein Gesetz erlassen" در زبان آلمانی می باشند. "erlassen" به معنایِ " ( قانونی را ) تصویب کردن" است. از اینرو می توان از ریشه یِ "نی. ستا" برای ساختِ واژه در این معنا بهره گرفت. در ساختِ ( تصویب/مصوب کردن، مصوبه و. . . ) . برای نمونه: نِسته =مصوبه.
پیشنهاد 2:
روشِ بکارگیریِ "نی. ستا" در پارسیِ نو:
من دو راهکار را برای ساختِ واژه از ریشه یِ " نی. ستا" پیشنهاد کنم:
1 - از آنجاییِ که ما در زبانِ پارسی واژگانی همچون "ستادَن" از ریشه یِ "ستا:stā" ، " فرستادن" از ریشه یِ " فَرَ. ستا :fara - stā" و "اُستادَن" از ریشه یِ "اَوَ. ستآ :ava - stā" داریم، برای پیوند با این واژگان پیشنهاد می شود که "نی. ستا" در پارسیِ نو به ریختِ "نِستادَن" با بُن کُنونیِ "نِست" بکارگرفته شود.
2 - می توان از دگرگونی هایِ آوایی، برای نمونه "س/ش" که در واژگانِ پارسیِ باستانِ نامبرده و گاه اوستایی به جایِ "س" در "ستا"، "ش" می نشیند، یا دیگر روشهای ساختِ واژه، بهره گرفت.
( من شماره ی 1 را پیشنهاد می کنم تا پیوندِ "نِستادَن" با "ستادن، فرستادن، اُستادن" نگاه داشته شود. )
نکته: من از روی آگاهی واژگانِ بیگانه را در پیامهایم بکار می برم، تا خواننده جایگزینها و برابرواژگانِ درخور را شناسایی نماید.
. . . . . . . . . . . . . . . . .
پَسگشتها:
1 - نبیگِ "سنگنبشته هایِ پارسیِ کهنِ هخامنشیان" ( به آلمانی از رودیگر اشمیت )
2 - روبرگِ 246 از نبیگِ "واژه نامه یِ شاه نبشته هایِ پارسیِ کهن" ( به آلمانی از رودیگر اشمیت )
3 - ستونِ 1087 از نبیگِ "فرهنگنامه ی زبانِ ایرانیِ کهن" ( به آلمانی از کریستین بارتولومه )

حکم کردنحکم کردنحکم کردنحکم کردن
Pass sentence ( on/upon someone/sth ) ( formal ) ( =officially say what someone’s punishment will be )
حکم راندن ؛ حکم کردن. فتوی کردن. ( ناظم الاطباء ) . تعیین کردن. مقدر ساختن :
رانده ست منجم قدر حکم
کافاق شه کیان گشاید.
خاقانی.
چو حکمی راند خواهی یا قضایی
بتسلیم آفرین در من رضایی.
نظامی.
اعمال قدرت
فرمودن
مقرر داشتن