حوش
لغت نامه دهخدا
حوش. ( ع اِ ) چهارپایان وحشی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). رمنده. ( مهذب الاسماء ). || ( ص ) رجل حوش الفوأد؛ مرد تیزخاطر. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
حوش. [ ] ( اِخ ) دهی است بزرگ [ بخراسان از گوزگانان ] خرم و آبادان اندر میان بیابان نهاده و عرب بیابانهای شهر ازیوبه تابستان اینجا بیشتر باشند. ( از حدود العالم ).
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - پیرامون گرداگرد اطراف خانه و سرای . ۲ - چهار دیواریی که شبیه بکلبه باشد . یا حوش و بوش . ( اتباع ) دار و دسته اطرافیان .
دهی است بزرگ خرم و آبادان اندر میان بیابان نهاده و عرب بیابانهای شهر ازیو بتابستان اینجا بیشتر باشند .
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
* حوش وبوش: [قدیمی، مجاز] نزدیکان و داراییِ فرد صاحب قدرت.
فرهنگستان زبان و ادب
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۲(بار)
. حاش و حاشا هر دو کلمه استثناء است (اقرب) در المیزان گوید: از ادب مایّیون است که چون خواهند کسی را تبرئه کنند، ابتدا خدا را تبرئه و تنزیه میکنند سپس آن کس را که اراده کردهاند، زنان مصر چون خواستند یوسف را تنزیه کنند و بگویند: ما هذا بشراً، ابتدا خدا را تنزیه است و گفتند: حاش اللّه: پاکیزه است خدا، مثل آیه که پیش از آنکه شخص مورد نظر را نبرئه کند خدا را تنزیه کرده است . در کشّاف نیز قریب به این مضمون گفته است گرچه توضیح گفته است گرچه توضیح آن بروشنی المیزان نیست. طبرسی در مجمع درباره آیه اوّلی گوید: یعنی یوسف دور است از این اتّهام زیرا که از خدا میترسید و این قول بیشتر مفسّرین است که گفتهاند: این کلمه تنزیه یوسف از اتّهام است . بنابراین لام «للّه» برای علت و حاش به معنی فعل است و در آیه دوّم گفته: معاذاللّه ما در یوسف بدی ندانستهایم. مخفی نماند قول المیزان از هر حیث قانع کننده است. معنی آیهها چنین میشود: گفتند: از خدا به دور، این بشر نیست این فرشته بزرگواری است - گفتند: سبحان اللّه ما بر یوسف بدی ندانستهایم.
. حاش و حاشا هر دو کلمه استثناء است (اقرب) در المیزان گوید: از ادب مایّیون است که چون خواهند کسی را تبرئه کنند، ابتدا خدا را تبرئه و تنزیه میکنند سپس آن کس را که اراده کردهاند، زنان مصر چون خواستند یوسف را تنزیه کنند و بگویند: ما هذا بشراً، ابتدا خدا را تنزیه است و گفتند: حاش اللّه: پاکیزه است خدا، مثل آیه که پیش از آنکه شخص مورد نظر را نبرئه کند خدا را تنزیه کرده است . در کشّاف نیز قریب به این مضمون گفته است گرچه توضیح گفته است گرچه توضیح آن بروشنی المیزان نیست. طبرسی در مجمع درباره آیه اوّلی گوید: یعنی یوسف دور است از این اتّهام زیرا که از خدا میترسید و این قول بیشتر مفسّرین است که گفتهاند: این کلمه تنزیه یوسف از اتّهام است . بنابراین لام «للّه» برای علت و حاش به معنی فعل است و در آیه دوّم گفته: معاذاللّه ما در یوسف بدی ندانستهایم. مخفی نماند قول المیزان از هر حیث قانع کننده است. معنی آیهها چنین میشود: گفتند: از خدا به دور، این بشر نیست این فرشته بزرگواری است - گفتند: سبحان اللّه ما بر یوسف بدی ندانستهایم.
wikialkb: ریشه_حوش
دانشنامه عمومی
حوش (استان بسکره). حوش ( به عربی: الحوش ) یک شهرداری در الجزایر است که در استان بسکره واقع شده است. [ ۱] حوش ۴٬۳۲۸ نفر جمعیت دارد.

این نوشته برگرفته از سایت ویکی پدیا می باشد، اگر نادرست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید: گزارش تخلف

wiki: حوش (استان بسکره)
پیشنهاد کاربران
در لری بختیاری حَوش به معنی حیاط هست و گاها حاوش هم میگن.
در زبان بختیاری حَوش به معنی حیاط می باشد
در زبان کُردی کُرمانجی، کُردی اردلانی و لری، حَوش به معنای حیاط و گرداگرد خانه است.
حوش، موش
هم خانواده:حاشیه