حماء

/hemA/

لغت نامه دهخدا

حماء. [ ح َم ْءْ ] ( ع اِ )خویشاوند شوی و زوجه چون پدر و برادر و غیره و در آن سه لغت دیگر آمده : حما کقفا و حمومثل ابو و حم مثل اب. ( منتهی الارب ). ج ، احماء. || ( مص ) تیره شدن آب از آمیزش گل سیاه و تیره. || خشم گرفتن. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || برآوردن و بیرون کردن لای را از چاه. ( منتهی الارب ).

حماء. [ ح َم َءْ ] ( ع اِ ) حَمَاءَة. گل سیاه و بدبوی. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) : لقد خلقنا الانسان من صلصال من حماء مسنون. ( قرآن از اقرب الموارد ). لوش. رجوع به این کلمه در همین لغت نامه شود. || ( مص ) تیره شدن آب از آمیزش گل سیاه و تیره. || خشم گرفتن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || لای ناک شدن چاه. ( منتهی الارب ).

فرهنگ معین

(حِ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - دفاع کردن از کسی . ۲ - پشتیبانی کردن .

پیشنهاد کاربران

بپرس