حساء
لغت نامه دهخدا
حساء. [ ح ِ ] ( ع اِ ) ج ِ حِسی. ثعلب گوید: حساء آب اندک است. ( معجم البلدان ).
حساء. [ ح ِ ] ( اِخ ) حسا. آبهائی است مر بنی فزرة را که میان زبده و نخل واقع است و آنجای را «ذوحساء» خوانند. ( معجم البلدان ). و رجوع به عیون الاخبار ابن قتیبة ج 4 ص 88 س 13 و به أحساء شود.
پیشنهاد کاربران
شوربا، سوپ|
یتناولون فی نهم حساءهم
یومیات نائب فی الاریاف، توفیق الحکیم ص٣٥
یتناولون فی نهم حساءهم
یومیات نائب فی الاریاف، توفیق الحکیم ص٣٥