حدیث رفتن ؛ گفتگو شدن. گفته شدن. سخن بمیان آمدن :
به حدیثی که رود بند بر ابرو چه زنی
همچو گرگان نتوان بست به یکبار دهان.
فرخی.
به تشریفم حدیث از گنج می رفت
غلام از ده کنیز از پنج می رفت.
نظامی.
ساقی حدیث سرو و گل و لاله می رود
وین بحث با ثلاثه غساله می رود.
حافظ.
به حدیثی که رود بند بر ابرو چه زنی
همچو گرگان نتوان بست به یکبار دهان.
فرخی.
به تشریفم حدیث از گنج می رفت
غلام از ده کنیز از پنج می رفت.
نظامی.
ساقی حدیث سرو و گل و لاله می رود
وین بحث با ثلاثه غساله می رود.
حافظ.