حتن

لغت نامه دهخدا

حتن. [ ح َ / ح ِ ] ( ع اِ ) مانند.قرین. همتا. همسر. حریف. ج ، احتان. ( منتهی الارب ).

حتن. [ ح َ ] ( ع مص ) حتن حرّ؛ سخت شدن گرما. ( منتهی الارب ).

حتن. [ ح َ ت َ ] ( ع اِ ) کرانه های کوه. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

کرانه های کوه

پیشنهاد کاربران

رقص محلی و البته عرفانی هنرمندان موسیقی در جنوب خراسان و بیشتر در تربت جام که به صورت گروهی انجام می گیرد و بسیار سخت و پیچیده است.