حاضر شدن


مترادف حاضر شدن: حضوریافتن، ظاهر شدن، حاضر گشتن، آماده شدن، فراهم شدن، مهیا شدن، مهیا گشتن، قبول مسئولیت کردن، با هم کنار آمدن، توافق کردن، به توافق رسیدن

معنی انگلیسی:
appear, to be present, report, prepare

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - پدید آمدن ظاهر شدن . ۲ - موجود شدن تولید گشتن .

مترادف ها

show up (فعل)
حضور یافتن، کسی را لو دادن، حاضر شدن

پیشنهاد کاربران

پذیرفتن،
او حاضر نمی شد که درس بخواند.
او نمی پذیرفت که درس بخواند.
آماده شدن
حضور یافتن ؛ حاضر شدن.
Attend
تیار شدن ( آماده شدن )