حاضر شدن
مترادف حاضر شدن: حضوریافتن، ظاهر شدن، حاضر گشتن، آماده شدن، فراهم شدن، مهیا شدن، مهیا گشتن، قبول مسئولیت کردن، با هم کنار آمدن، توافق کردن، به توافق رسیدن
معنی انگلیسی:
فرهنگ فارسی
مترادف ها
حضور یافتن، کسی را لو دادن، حاضر شدن
پیشنهاد کاربران
پذیرفتن،
او حاضر نمی شد که درس بخواند.
او نمی پذیرفت که درس بخواند.
او حاضر نمی شد که درس بخواند.
او نمی پذیرفت که درس بخواند.
آماده شدن
حضور یافتن ؛ حاضر شدن.
تیار شدن ( آماده شدن )