حاشیت
لغت نامه دهخدا
حاشیة. [ ی َ ] ( ع اِ ) رجوع به حاشیه شود.
فرهنگ فارسی
فرهنگ عمید
پیشنهاد کاربران
"امیر را براندند و سواری سیصد و کوتوال قلعه کوهتیز با پیاده یی سیصد تمام سلاح با او، و نشاندند حرم ها را در عماری ها و حاشیت را بر استران و خران. "
تاریخ بیهقی، باقی مانده ی مجلّد پنجم
تاریخ بیهقی، باقی مانده ی مجلّد پنجم