جگراور

/jegarAvar/

فرهنگ فارسی

کنایه ازبی باک، پردل، دلاور

فرهنگ معین

( جگرآور ) ( ~. وَ ) (ص فا. ) پردل ، دلیر.

فرهنگ عمید

( جگرآور ) بی باک، پردل، دلاور.

پیشنهاد کاربران

"و مادر حسنک زنی بود سخت جگرآور، چنان شنودم که دو سه ماه ازو این حدیث نهان داشتند، چون بشنید، جزعی نکرد، چنانکه زنان کنند، بلکه بگریست به درد، چنانکه حاضران از درد وی خون گریستند"
تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
همین جا از آقای علی باقری سپاسگزارم.
مطالبی که می فرمایند مستند به کتاب های باارزش تاریخی هست.
نترس دل وجگر دار
جگر آور : پر دل و با شهامت ، دلاور
"و مادر حسنک زنی بود سخت جگر آور. "
تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ص ۲۳۶.

طاقت فرسا
دلبر
شجاع