جوقین

لغت نامه دهخدا

جوقین. ( اِخ ) دهی است جزو بخش شهریار شهرستان تهران دارای 1088 تن سکنه. رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1 شود.

جوقین. ( اِخ ) دهی جزء دهستان ایجرود بخش حومه شهرستان زنجان دارای 1266 تن سکنه. آب آن از چشمه و رودخانه و محصول آن غلات ، انگور، یونجه و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی زنان ، گلیم و جاجیم بافی است. راه مالرو دارد و از طریق زرین آباد اتومبیل میرود. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2 ).

پیشنهاد کاربران

جوقین و جوقان دگرگون شده واژگان جُوگین و جُوگان هستند. یُوگ یا جُوگ یا یُوغ یا جُوغ همچیم ( هم معنی ) هستند و هستی این واژگان می تواند نشانگر هستُومَندی یک بُون پهلوی باشد:
جُوگیتَن ( جُوگ - ) یا یُوگیتَن ( یُوگ - ) : یُوغ زدن، به هم متّصل کردن
...
[مشاهده متن کامل]

جُوگدار یا یُوگدار: یُوغ زدنی، قابل به هم متّصل کردن
جُوگین یا یُوگین: یُوغ زدنی، قابل به هم متّصل کردن؛ نام راستین جُوقین
جُوگیگ یا یُوگیگ: یُوغ زدنی، قابل به هم متّصل کردن؛ بسته به یُوغ زدن، بسته به به هم متّصل کردن
جُوگیتار یا یُوگیتار: یُوغ زننده، به هم متّصل کننده
جُوگاگ یا یُوگاگ: یُوغ زننده، به هم متّصل کننده
جُوگان یا یُوگان: یُوغ زننده، به هم متّصل کننده؛ نام راستین شهر جُوقان
جُوگیر یا یُوگیر: یُوغ زننده، به هم متّصل کننده
جُوگیشن یا یُوگیشن: یُوغ زدن، به هم متّصل کردن
جُوگیشنیگ یا یُوگیشنیگ: یُوغ زننده، به هم متّصل کننده؛ یُوغ زدنی، قابل به هم متّصل کردن؛ بسته به یُوغ زدن، بسته به به هم متّصل کردن
جُوگیشنیه یا یُوگیشنیه: یُوغ زدن، به هم متّصل کردن
جُوگیشنیها یا یُوگیشنیها: با یُوغ زدن، با متّصل کردن به هم
جُوگَگ یا یُوگَگ: ابزاری برای یُوغ زدن، ابزاری برای به هم متّصل کردن، جُوقه ( معرّب ) ، گروه، دسته
جُوگینَگ یا یُوگینَگ: ابزاری برای یُوغ زدن، ابزاری برای به هم متّصل کردن
پَدیشجُوگ یا پَدیشیُوگ: ابزاری برای یُوغ زدن، ابزاری برای به هم متّصل کردن
جُوگیت یا یُوگیت: یُوغ زد، به هم متّصل کرد؛ یُوغ زدن، به هم متّصل کردن؛ یُوغ زده شده، به هم متّصل کرده شده
جُوگیتَگ یا یُوگیتَگ یُوغ زده؛ یُوغ زده شده؛ به هم متّصل کرده: به هم متّصل کرده شده