جهنم؛ جیم: عدل/ هاء: نان/ ن: آخرت/ میم: بازتاب/
فدایت شوم که تو جانم بدادی، تمنا را درب لب و همان دندانم بدادی، دریایی را ز جنت ماوی و همان نانم بدادی، باغ بهشت و جهنم و آب بی مقدارم بدادی، بگذار که من درب روی قبله ات اشک گردم، صدای پاک و ز کنعان دشت گردم، مرامم بدادی که سخن گویم تو را، قرآن کرم را درب قبله برم ز خدا، فدای مالک گرم ز همه کس گریزان، ز چرخ گردان و تابان نمازش هم درب این جان، پروا را بجویم و ز مشک و عنبر، درختان را هم باز بداده درب سوی ماه و قمر، خاک گشتم و سودا را سپس درب گفتگو دادم، رنگین کمان و تابان درخشش ز پیراهن و خو دادم، نور الهی را درم ز خود نهاد، ز عشق هم بر ما دگرباری سخن گشاد، فدای رخ پاکت ای اله ام، که تابان گشایش دادی درب روی همین ماهم، ز چشم مادر دارم همان آرزوها، که خورشیدش دوباره سپیده گشته درب پروا، کامش را چشیدم و ز تابان صوفی، درازا رنگین بگشتم ز بهر جرف خافی، ای که عاشق دانا را گشایش خواهم ز اشک شب و ورق، کاش می نوشتم من لوح محفوظ را بر روی یاسین و علق، مالک آرام بخندید ز این لب ما، بگفتا گریزی ز سجاده دارد او ز همین سبب درب جان خدا…
... [مشاهده متن کامل]

فدایت شوم که تو جانم بدادی، تمنا را درب لب و همان دندانم بدادی، دریایی را ز جنت ماوی و همان نانم بدادی، باغ بهشت و جهنم و آب بی مقدارم بدادی، بگذار که من درب روی قبله ات اشک گردم، صدای پاک و ز کنعان دشت گردم، مرامم بدادی که سخن گویم تو را، قرآن کرم را درب قبله برم ز خدا، فدای مالک گرم ز همه کس گریزان، ز چرخ گردان و تابان نمازش هم درب این جان، پروا را بجویم و ز مشک و عنبر، درختان را هم باز بداده درب سوی ماه و قمر، خاک گشتم و سودا را سپس درب گفتگو دادم، رنگین کمان و تابان درخشش ز پیراهن و خو دادم، نور الهی را درم ز خود نهاد، ز عشق هم بر ما دگرباری سخن گشاد، فدای رخ پاکت ای اله ام، که تابان گشایش دادی درب روی همین ماهم، ز چشم مادر دارم همان آرزوها، که خورشیدش دوباره سپیده گشته درب پروا، کامش را چشیدم و ز تابان صوفی، درازا رنگین بگشتم ز بهر جرف خافی، ای که عاشق دانا را گشایش خواهم ز اشک شب و ورق، کاش می نوشتم من لوح محفوظ را بر روی یاسین و علق، مالک آرام بخندید ز این لب ما، بگفتا گریزی ز سجاده دارد او ز همین سبب درب جان خدا…
... [مشاهده متن کامل]
