جلجله

لغت نامه دهخدا

( جلجلة ) جلجلة. [ ج َ ج َ ل َ ] ( ع مص ) آمیختن. || روشن آواز شدن اسب. || سخت تافتن زه را. || جنبانیدن چیزی به دست. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || زنگله بستن. ( از اقرب الموارد ). || بانگ کردن رعد. || جنبانیدن زنگل و درای و مثل آن. || تحریک و شدّت صوت. ( از یادداشت های دهخدا ). || ( اِمص ) سختی آواز. || ( اِ ) وعده بد. || بانگ زنگله. || آواز تندر. ( از آنندراج ). بانگ تندر. ( مهذب الاسماء ).

فرهنگ فارسی

آمیختن یا روشن آواز شدن یا بستن زه کمان یا بانگ شدید کردن یا زنگله بستن

پیشنهاد کاربران

"jeljela" یا "gelgela"
پارچه ای مانند شال که زنان کورد ان را به دور کلاهی که به سر کرده اند می بندند
و یک تکه از ان را از کلاه اویزان میکنند

بپرس