جسورانه

/jasurAne/

مترادف جسورانه: جسارت آمیز، دلیرانه، شجاعانه، گستاخانه

معنی انگلیسی:
audaciously, daringly, impertinent, intrepidly, [adv.] boldly, pertly, [adj.] bold, presumptuous, gutsy

لغت نامه دهخدا

جسورانه. [ ج َ ن َ / ن ِ] ( ص نسبی ، ق مرکب ) باجسارت. متهورانه. گستاخانه.

فرهنگ فارسی

باجسارت همچون جسوران : ( ( جسورانه حرف میزند. ) )

فرهنگ عمید

۱. بی باکانه.
۲. (قید ) گستاخانه.

مترادف ها

perky (صفت)
چابک، جسورانه، متکبر، گستاخ

adventuresome (صفت)
ماجراجویانه، با بی پروایی، جسورانه

contumelious (صفت)
زشت، جسورانه، اهانت کننده، ننگین

فارسی به عربی

مقدام

پیشنهاد کاربران

جسورانه؛ این کلیدواژه منشعب از کلمه ی جِسْر که در زبان عربی امروزی با برگردان و ترجمه ی غیر انطباقیِ پُل به زبان فارسی می باشد به مفهوم کاری یا عملی پر قدرت را برای آینده انجام دادن می باشد. کلمه ی جسر مرتبط با چِشْر و چاچ چاچمه و چشمه.
...
[مشاهده متن کامل]

منتهی اگر حرف ( ر ) در میان کلمه ی چاچ قرار بگیرد و چارچ نگارش شود اشاره به چشمه ای دارد که در زمان حال در حال جریان و قابل استفاده می باشد. ولی اگر حرف ( ر ) با ذات معنایی که دارد در انتهای کلمه قرار بگیرد و چشر یا جسر نگارش شود معنا و مفهوم این کلمه به سمتی سوق پیدا می کند که اشاره به یک مقوله ی جریان دار به مانند سراج و چراغی را برای آینده روشن کردن را نیز در ذهن تداعی می کند. به طوری که همانطور که ملاحظه می کنید از طریق قوانین ایجاد کلمات، کلمه سراج به مفهوم چراغ نوردهنده نیز منشعب از کلمه جسر قابل رؤیت است.
اصطلاح بانگ جَرَس که به معنی صدای بلند و شارژ شده ای که به دوردست ها برسد مرتبط با کلمه ی جِسْر و جسور می باشد
کلمه ی بانگ نیز که در اصطلاح بانگ اذان و در زبان لاتین با اصطلاح بیگ بَنگ به مفهوم صوت بسیار بزرگ می باشد.

کلمه ی بیگ نیز در زبان فارسی امروزی در اصطلاحاتی مثل بیگلر مرادبیگ ننه بیگم و غیره در حال استفاده می باشد.
کلمه “سراج” نیز که در زبان فارسی به معنی “چراغ” یا “نورافکن” است مرتبط با سرج یا سرچ جسر جسور جَرَس چرچ جرج چاچ شارژ چاچی جاجرود و فراوان از این دست کلمات می باشد
این واژه به ویژه در متون قدیمی و شعرها کاربرد دارد و به عنوان نمادی از نور و روشنایی استفاده می شود.

بهادرانه. [ ب َ دُ ن َ / ن ِ ] ( قید مرکب ) دلیرانه. ( آنندراج ) . متهورانه و دلیرانه. ( ناظم الاطباء ) .
غازیانه. [ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی ، ق مرکب ) دلیرانه و بهادرانه. ( آنندراج ) .
با جسارت

بپرس