جاگه

لغت نامه دهخدا

جاگه. [گ َهَْ ] ( اِ مرکب ) مخفف جایگه. جایگاه :
کرد کنج عزلت این جاگه قبول
او شنید این جایگه گفت رسول.
عطار.

فرهنگ فارسی

جایگاه

فرهنگ عمید

=جایگاه

واژه نامه بختیاریکا

( جاگَه ) جایگاه؛ مکان

پیشنهاد کاربران

jaage[اسم] : ( جایگاه ) در گویش گوغر به معنای ظرف است ( فرهنگ گویش گوغر از اکبر نقوی )
واژهٔ �جاگِه� در برخی گویش ها دستخوش توسعهٔ معنایی شده و از �مکانِ قرارگیری� به �خودِ ظرف و وسیلهٔ دربرگیرنده� تبدیل گشته است. و نمونه هایی از آن در فرهنگ گویش های ایران دکتر دبیر مقدم ثبت شده . ازجمله در گویش های لری وبختیاری به معنای آخور ( ظرف خوراک دام ) ودر برخی گویش های بلوچی وکرمانی به معنای ظرف آمده و در برخی گویش ها ی ترکی به معنی آخور وظرف سفالین ودر گویش لارستانی به معنی رختخواب وحتی در بعضی گویش های افغانی به معنی تختخواب آمده
...
[مشاهده متن کامل]

نمونه ای از گویش گوغر�:بپر جٓلدی شیرارِ با جاگه ش بیار ِبپِیمٓم� یعنی فوری شیرها را با ظرفش بیاور پیمانه شان کنم.
ساختار :
تکواژ آزاد �جا�مخفف جای پسوند مشتق ساز �گه�مخفف گاه= واژه مشتق جاگه

جاگه در زبان لارستانی ( اَچُمی ) یعنی رختخواب یعنی جای گا. . ی. . دن حالا من خیلی بی ادبی گفتم ولی ریشه در این دارد
جاگه در فارسی دری به معنای رختخواب و جای خوابیدن است.
جاگه در گویش تاتی یعنی اینجا.